مدیر شعر دو

سلام دوستان حتما این مطلب رو بخوانید

سلام دوستان عزیز پیرو مشکلات مالی که در اینجا http://shere2.com/?p=35989 بارها توسط مدیران قبلی گفته شده و الان این مشکلات روز به روز در حال ...

بتول قلمی

بهاراست (در سوگ آتشنشانان)

بهاراست گلها همه جاسربرآورده زخاک غیراز گل ما که سرفروبرده به خاک باآتش وآب وآهنم رفته به خواب تن پوش بماندو تن فرو رفته به ...

مسعود کاویانی

روزای دور از تو

روزای دور از تو برام دلگیره هر انش اینجا نباشی زندگی انگار بی رنگه حرفای شیرینت نمیره از سرم ساده قلبم همیشه داره با تقدیر ...

آرزو نوری

تو

لب ات گل سرخی جدا مانده از هرچه بوته هرچه خار چشمانت کرکره هایی بسته سراسر بسته از هر چه زشتی هرچه بدی بگذار دوستت ...

بتول قلمی

تقدیم به هم وطن باکفنم

از زبان مادر پسرم با عجله رفتی نمی دانم لباس می پوشیدی یاکفن توسوختی اما لباست مانده است فکر نکردی مادر منتظر است یک باردیگر ...

سجاد سبحانی

فاصله (در سوگ مردان آتشنشان فاجعه تهران)

مرا ببوس شاید که این آخرین هماغوشی لبهامان باشد یا که حادثه ای در بی خبری پشت در این خانه رنگ ماتم به عشقمان بنشاند ...

مهدی اکبری شیکلی

آتش نشانان

خدایا این دلیر مردان عاشق درآتش بهر عشقت پر کشیدند میان خاک و خون و آهن و سنگ سپر گشتند و ازجان دست کشیدند خدایادیدی ...

افسانه ایرانی

ایران گریست

خدایا رحمی بنما تا … چشمهایمان بیش از این نبارد ایران توان این غم را ندارد … — با آرزوی نجات حادثه دیدگان #پلاسکو (۳۰ ...

بتول قلمی

من که دردنیا مهمانم تو چی

من که دردنیا مهمانم توچی بی قرار مرگ یارانم توچی آنکه از جانش گذشت و دود شد تا ابد از خود گذشت و حور شد… ...

مسعود کاویانی

دیوانه

دیونه ی موندن کنارت بودم و حالا زنجیر تنهایی منو از تو جدا کرده هر لحظه میبینم رسیدم اخر قصه هر لحظه روزای من تصویری ...

موسی عباسی مقدم

بازهم آمد زمستان…

بازهم آمد زمستان باز آمد برف شادی من ولی لبریزم از سرمایه ی بی اعتمادی من ولی لبریزم از بغض غریب برف وباران لا به ...

میترا خان آبادی

و عشق

و عشق می گویند بی محابا می تازد برهجوم فاصله ها یی که سیاهند یا جیبهایی که سرانگشتان نازکت را در بی رحمی خاموش تنهایی ...

علی محمد برادران

وای از آن روز و قراری …

وای از آن روز و قراری که مرامجنون کرد زان به بعدش دل واین سینهُ ماراخون کرد گله از عشق نکردیم و بسی چرخهُ عمر ...

موسی عباسی مقدم

باران گرفت با تب باران جوان شدم…

باران گرفت با تب باران جوان شدم بر شاخه های زلف غزل نغمه خوان شدم بر سبزه های باغ خدا پر زدم که تا بر ...

بتول قلمی

چوبشنوی سخن عشق بگو از اهل صفاست

چو بشنوی سخن عشق بگو از اهل صفاست ببین طبیعت اشراق نوای مجلس ماست سکوت مبهم عاشق کلام ناب رفاست به کوثرم نظری کن شعار ...

عنایت اله کرمی

صومعۀ چشمش

آنروزکه چشمانم ، بر ماهِ رُخَش وا شد تا عمق دل و جانم ، مشحون ز غوغا شد وقتی که شدم ساکن ، در صومعۀ ...

نادر ابراهیمیان

آیه های روشن

دورم از خودم در این روزهای خوب که نشسته ام در برابر تو و نام تو رادر آیه های روشن زمزمه می کنم این روزها ...

مسعود کاویانی

محال

هوات میگیره این روزا جونمو منو میبره تا ته خاطره به عکسای تو مات میمونم و محاله که یاد تو یادم بره شده زندگیم موندت ...

بتول قلمی

آناهیتا

آناهیتا امصار را گشت و امتصاص عشق را چشید حتی مرا پارنجن خود نکرد امتیاز این کاربر 289 و از اعضای دارای امتیاز کمتر از ...

میترا خان آبادی

تنت بوی سحر می دهد…

تنت بوی سحر می دهد، وقت شکفتن بوی کتابهای نو یا شاید بوی سه شنبه ای که ، عید می شود بوی اطمینانی که از ...

خدامراد شفیعی سامانی

فدای روی چون ماهت …

فدای روی چون ماهت کزو دل بسته شد جانم کزأن دلبستگی هایت پیام أورد ز جانانم به غیراز بوی مشکینت ندیدم هیچ بوی خوشتر ولیکن ...

علی محمد برادران

بی تو در حسرت وتنهایی خود خو کردم …

بی تو در حسرت وتنهایی خود خو کردم گل احساس تو و فکر تو را بو کردم زکدامین افقی سرزده ای مهر گران من به ...

تردید

نقش مرکب

ما به جز باده ی لب های تو بر لب نزنیم تا سحر زنده نمانیم اگر امشب نزنیم ما که همواره خماریم به جز رنج ...

موسی عباسی مقدم

من تورا می خواهم …

من تورا می خواهم آری چشمها هم بر درند خون وآتش در میان بستر خاکسترند صورتم از دوری واز زور غم خاکستر ی است سینه ...

بتول قلمی

دل سرا پرده ی محبت اوست

دل سرا پرده ی محبت اوست دیده زنجیره دار طلعت اوست در بیا بان آبها جاریست این جهان زیر بار منت اوست پر طاووس و ...

حمید حمیدی زاده

جام ها را شکستم…

جام ها را شکستم… برای مستی ؛ نگاهت کافیست. امتیاز این کاربر 3995 و از اعضای برتر می باشد با 789 دیدگاه hamzad33 اطلاعات بیشتر ...

عنایت اله کرمی

قطار فلسفه

نگاهِ پنجره ها رو به باغِ پاییز است کویرِ خاطره در آرزوی کاریز است قطارِ فلسفه در پیچ و تاب کوهستان شلان و غمزده با ...

اسماعیل سعیدی منش

سفره را می گستراند دوست

سفره را می گستراند دوست یک نفر آن دورتر می گویدم برخیز وقت پیوند دلت با نور نزدیک است وقت شیرین شدن با عشق دست ...

بتول قلمی

اختر ارشد من

اختر ارشد من پیاله ی ثانیه را شمرد وثالوث ثبوت ثریا گونه مثل حاءیر سقیم وآرام رعشه ی سکویش را بردوش نهاد ودردیار یار سکونت ...

میرعبدالله بدر

ای شوخ فدای سر تو جان و تن من

ای شوخ فدای سر تو جان و تن من از عشق تو گرم است تمام بدن من قربان نگاه تو کنم هردو جهانم با تیر ...

خدامراد شفیعی سامانی

یکتا تویی یزدان من

ای دلبرشیرین سخن بردی توان ازجان من حرمان دل راکن رضا ای بحربی پایان من هرجا رودمعشوق من چون بلبلان گویدسخن هرچیزمی خواهی بگو ای ...

بتول قلمی

چشم سهراب کویری بود

چشم سهراب کویری بود چشم به آسمان داشت و مهتاب کویر که از نور خداست رامیدید. سهراب چشمه و باران را میکشید و من دلنوشته ...

سجاد سبحانی

بجز صدای پاک میهنم

بجز صدای پاک میهنم به گوش شب حماسه ای نمیشود اگرچه کم اگرچه بیش ز انعکاس زخم این وطن برای گرگ های تشنه کام ز ...

حسین میر قاسمی

گله مند

یا رب بنما کرم تو گاهی با گوشهٔ چشم چپ نگاهی آنسان که گذشتی از مرادم بگذر ز خطا و هر گناهی هرجا قدمی به ...

سید مجید

هر لحظه که با عشق تو می مینوشم

هر لحظه که با عشق تو می مینوشم چون چشمه بی اراده ای میجوشم میمیرم و زنده میشوم صدها بار تو حرف بزن که من ...

سما فروغی

غم دل

دوستان این من و این شرح پریشانی دل غم دل ، قصه دل ،شور و نوا خوانی دل آه کان شوخ پریچهره ز من رخ ...

موسی عباسی مقدم

بیمار ولاغر می شوم …

بیمار ولاغر می شوم لاغرتر از مویی وقتی که قلبم می شود بیتاب هندویی باکی ندارم دیگر از شمشیر ابرویش وقتی که رنجم می دهد ...

بتول قلمی

موژیک

موژیک تنها تو را نه موژان زیبایش مرا هم فیله کرده — موژیک : مرد روسی موژان : چشمهای زیبایش فیله : کباب ب.قلمی. امتیاز ...

سجاد سبحانی

برف

سنگین و سرد و مغرور چون تاجی واژگون از بلور سپید مینشینی بر سر کوههای بلند و در سکوتی محض آغاز سلطنت زمستان را اعلام ...

حمید حمیدی زاده

آیینه

آیینه ی تنهایی مرداب شدیم لبهای همیشه تشنه ی آب شدیم روزی که عطش،تولدی دیگر داشت؛ از جام تهی،نخورده سیراب شدیم — حمیدی زاده امتیاز ...

علی محمد برادران

بم چو لرزید …

بم چو لرزید تلنگر سر وجدان بزنیم محکی نی سرظاهر , سرایمان بزنیم هرچه دردست من وتوست , ازآن دگری است از سر صدق نگاهی ...

تردید

دیماه

جز بوی تو دلخوشی ندارم ای باد وزان به مهر پاییز دیماه شد و شب شکفتن با ساز و نوا ز جای برخیز امشب به ...

بتول قلمی

عشاق

عشاق ترانه خود ساز می کنند. گه بر نی و گهی به سجاده آغاز می کنند. در راه عاشقی بدهند عمر خود بسی. از شش ...

کانون تالیف شعر 2

هشتم دی ماه زادروز دخت شعر ایران‌ زمین « فروغ فرخ زاد »

هشتم دی ماه زادروز دختر شعر ایران‌ زمین « فروغ فرخ زاد » مبارک… لینک به ویکی فروغ فرخزاد امشب از آسمان دیده تو روی ...

سجاد سبحانی

همدست

در دلم هیچ پروانه پر نمیکشد دلگیرم از هفته های تکراری بی تو دستهایم فقط بوی تو را میدهند از وقتی که برای گرفتن جان ...

میرعبدالله بدر

سنگ غم

دلم تنگست، نمیدانم چو من تنگست دلت ؟ چو غم رفتی به دل جانا، بگو سنگست دلت ؟!؟ بیا بنگر که خون شد، رفت مهرت ...

خدامراد شفیعی سامانی

دربرمن ای صنم بسکه جفاکرده ای

دربرمن ای صنم بسکه جفاکرده ای در دل من رانگرمعرکه پاکرده ای هرطرفی روکنم روی تو أیدنظر بهرمن خسته دل فتنه بپاکرده ای سرو چمن ...

بتول قلمی

دختر از عاشقییت من که گرفتار شدم.

دختر از عاشقییت من که گرفتار شدم. شعرتو مست نمودم وخریدار شدم. صبحدم شعر تو خواندم چقدرشاد شدم. خواب بودم زنوای تو که بیدار شدم. ...

احمد علی ایرانپور

نگاه عشق

در عشق تو را دیدم و صد بار تو بودی صد بار بدیدم من و صد بار تو بودی حسی که ز احساس من و ...

ابراهیم نصیری

خوشنامی

درین پهنه که نامی نیست،بجز خوشنامی یاران تو یار من شدی اما، دو چشم از دیدنت باران بیا تا از صدای عشق، نوای عشق بر ...

Top