آرشیو کتگوری : سبکهای سنتی ( کلاسیک )

سید مجید

سینه ات تصویر اقیانوس بود

سینه ات تصویر اقیانوس بود چهره ات مثل پر طاووس بود شب رسید و گم نکردی راه را در دلت همواره یک فانوس بود — ...

فرشاد خدائی

دنبال دوست

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد چون تو نگران ِ تو و احوال تو باشد سر بر در و دیوار نزن از پیِ آنکه ...

بتول قلمی

خانه تکانی عید

دویدم دویدم جلودررسیدم سلام کردم به آقا اما جواب نشنیدم نگا بکن دردونه بچه یکی یک دونه حرفم برات کلونه آقا اینو میدونه مرد اگه ...

فرشاد خدائی

می شود جام می و معشوق در سجاده باشد …

می شود جام می و معشوق در سجاده باشد در نمازت بوسه ی معشوق و جام باده باشد خوب می شد در پی تکبیرة الاحرام ...

کانون تالیف شعر 2

تبلیغات کانالهای تلگرامی

موارد توصیه شده به واسطه تبلیغات : (گروه ها و کانالهایی که در این بخش معرفی می شوند با سایت شعر دو ارتباطی ندارد) شما ...

سید مجید

ما گرفتار آب و گل هستیم…

ما گرفتار آب و گل هستیم ما به این خاک تیره دل بستیم یا محمد به مهدیت سوگند از خدا و شما خجل هستیم امتیاز ...

فرشاد خدائی

ارتباط با خدا

مگر این خلقت عالم به خدا ربط ندارد؟ یا همین خلقت آدم به خدا ربط ندارد؟ رفتن و آمدن من که فقط دست خداست نحوه ...

بتول قلمی

سجاده محبت

(ای غایب ازنظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی وبه دل دوستدارمت) * تا در سفر بشوم خاک پا ی تو باور بکن زدل وجان ...

فرشاد خدائی

همراهم بیا

(هر چه داری بگذر و بگذار و همراهم بیا) بگذر از دیروز لاکردار و همراهم بیا جز من و تو خوب من اینجا کسی همراه ...

تردید

رنگ رنگ و ریا

اگر که سجده به سنگ است سنگ رنگ و ریا حجاب دین همه رنگ است رنگ رنگ و ریا نشان سجده ی باطل به روی ...

اسماعیل سعیدی منش

برای پدرم

مثل احساس آسمان بودی بی تکلف، صبور، پر باران و چه زود از میانمان رفتی ای تمام بهار دلهامان بی تو اما هنوز میمیرم هر ...

حمید حمیدی زاده

لذت باران

من جامه به تن دریده ام در باران از شوق به سر دویده ام در باران دف با لب بام و چنگ با شاخه ی ...

اسی

نارفیق

من چو بستم از سخن گفتن دهان خویش را مشت وا کردم بسی یاران خام اندیش را با مسلمانی ز در آمد گمانم گنج برد ...

بتول قلمی

قدر خسته

قدر این خسته به جز حلقه و زنحیر نبود هدفم در دو جهان حیله و تزویر نبود پاکبازی که به یک ناله ی مرغی پر ...

علی محمد برادران

باور نمی کردم …

باور نمی کردم نگاهت زهردارد چون شوکرانی , این اثردردهردارد آنقدر غرق چشم مستت بوده ام لیک کی عمق یک نیمِ نگاهت بحر دارد — ...

سید مجید

بنده عاصی خداوندم

بنده عاصی خداوندم مثل زندانیان دربندم داغ هجران به سینه ام مانده کوه دردم اگرچه میخندم امتیاز این کاربر 736 و از اعضای عادی می ...

خدامراد شفیعی سامانی

ذره ی گمنامم

چون صعوه سحرگاهان برشاخه وهربامم این است سرأغازم وأنست سرانجامم هرروزپی دانه هرسوی دویدم من درفکرهمی بودم کی صبح شودشامم شبهازفراق اودرأتش دل سوختم آرام ...

بتول قلمی

روزی

روزی که رسد روزی تواز درو دربند هرلحظه مکن ناز و بکن شکر خداوند گر شمع وجودی به تو داده رضا باش در لحظه مگو ...

حمید حمیدی زاده

خاطره ای از حافظیه

چه زیبا مثنوی می خواند ، گنجشک سرود په..لوی می خواند ، گنجشک اگر می دید اینجا حافظیه است مقام معنوی می خواند گنجشک. — ...

علی محمد برادران

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه شاید تمام گردد … درد دل شبانه میترسم از زمانی ,آنکه اجل بگوید وقت تو هم تمام ...

میرعبدالله بدر

سرگردان

در کوچه و پس کوچهِ ی تقدیر خم و پیچم یک عمر در آیینه ی تدبیر خم و پیچم تا بار خطا نقش زمین کرد ...

الهام گنج خانلو

دارم خو میکنم با این ،شب وروزاهای تکراری

دارم خو میکنم با این ، شب وروزاهای تکراری دیگه گریم نمی گیره ، توخواب و تویه بیداری اما زخمم هنوز تازس ، نداره مرحمی ...

مسعود کاویانی

دوری از تو

چشمای این پنجره تو چشمای خیس منه اه سرد قلب تنهام این سکوت مبشکنه یاد تو می افتم و میرم تا مرز بی کسی کافیه ...

بتول قلمی

پرستار

پرستار  شب  همه  خواب و  تو  بیدار همه  غم  می خورند اما تو  غمخوار تنت  خسته  و دستا نت به   بیمار چه  روزی را  زدند  ...

مسعود کاویانی

خاطره

کوله باری از یه دنیا خاطره رو دوشمه کادوی اخر همونی که همش میپوشمه رفتی و درد و غم و حسرت فقط همخونمه عکسای با ...

سجاد سبحانی

یادگاری

تو و بارون ، منو پاییز واسه ی هم یه مهمونیم میتونیم تا با هم هستیم دل و دلدار و هم جونیم اگه تنهایی با ...

بتول قلمی

خطا نکرده دلم که حر در آید باز

خطا نکرده دلم که حر در آید باز بیا که از نفست جان من درآید باز زجلوه روی ماهت دو چشم من گریان نگه زبرق ...

حمیدرضا کریمی

خط به خط مرا خواند ، تکرار کرد

خط به خط مرا خواند ، تکرار کرد مرا در نفس هایش ازاد کرد مرا در قطرات اشکش غسل داد مرا از سطرهای دفترش ازاد ...

مسعود کاویانی

زیر بارون

زیر بارونم با فکرای محال و چشم خیس با یه دنیا حسرت و غصه از احساسی که نیست هر نگاهی سمت من میچرخه از دلسوزیه ...

عنایت اله کرمی

بگیرفقط

بیا زحالِ دلم یک نشان بگیر فقط بهانه را ز کفِ این و آن بگیر فقط بیا به جذبۀ پر پیچ و تابِ زلفانت سلاحِ ...

Top