آرشیو کتگوری : داستان کوتاه

سعید خرسند کاظمی

ســاعــــت

بعضی وقته ما آدما ساعت هامون رو طوری تنظیم میکنیم که همیشه یه ساعت قبل از قرار جایی باشیم و همیشه عقب میمونیم .. داستان ...

سعید خرسند کاظمی

خاطره ها ۲

روز پنجشنبه که میشه یه کت شلوار از تو کمدم بر میدارم و به تن میکنم میام بیرون با یه حالت خاص جوری که همه ...

سعید خرسند کاظمی

نامه به تو

می نگرم به برگهای درختان که چه زود میریزد و کف پوش خیابان می شود به اسمان می نگرم هوا هم دلش پر میخواد بباره ...

حمیدرضا کریمی

مرور یک خاطره

سحر امروز با رویایی شیرین از خواب بیدار شدم، کودکی مان در خواب به دیدارم امده بود، همان کودکی که با رویاهای بزرگ شدن مان ...

حمیدرضا کریمی

هوس

میترسیدیم که هوس باشد و عشق را در بهشت بوسه ها ، به وسوسه سیب سرخ حوا فروخته باشیم . تردید داشتیم انچه ما را ...

منصور دادمند

حکایت واقعی از ترس و اضطراب در فشار قبر

خالق ترس مرا در جنگ سلاح بی همتا دادو مرا در جنگ با دیوان و ددان شجاعت بی همتا شد و بر آنان ظفر یافتم ...

حمیدرضا کریمی

خواب و بیداری

نمیدونم چرا تو خواب همتون با من مهربونید ،چرا وقتی بیدار میشم و میام طرفتون انگار منو نمیشناسید، شما ها مگه تو بیداریاتون چی میریزد ...

سایر شاعران و نویسندگان

مستحق داشتن شعور انسان بودن…

شب سردی بود, پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن. شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ...

الهه معین زاده

یادداشتهای خیس

سلام و درود نوشته هایی را که خواهید خواند همه از سر احساس و با الهام از زندگی یکی از عزیزانم هست.او عاشق و شیدای ...

سجاد صادقی

روز واقعه

اول صبح است،اتفاق خاصی نیافتاده،خبر بدی نشنیده ام،اما بغض دارم،گلویم درد می کند و حال و هوای چشمانم بارانی است.روز عجیبی است،متفاوت تر از دیگر ...

محمدجواد گلشن

شیشه هابه خود نلرزید!(داستان نوجوانان)

جرینگ…وقتی علی توپ رابه شیشه ی پنجره ی خانه ی آقای مرادی زدهمه ی بچه هاسایه ی خودرابرداشتندوبه این وآن طرف فرارکردندجزعلی که سرجایش خشکش ...

آمنه رمضانی

برنامه کودک بهتره

مامان برای تبریک عید به همه همسایه ها سر زد من در حیاط منتظر مهمان نشستم. اینقد نشستم که گرسنه شدم. مامان به دایی می ...

محدثه عاشور پور

بادکنک دیگر پرواز نمی کند!!!

( از همه ی اساتید محترم خواهشمندم خارج از درود و سپاس و سلام و… نظر واقعیشونو در رابطه با این دلنوشته بیان کنند . ...

محمد فلاح

داستان دانشگاه (بخش آخر)

داستان دانشگاه. بخش اول را با کلیک روی اینجا بخوانید ماشین سمت چپ، پدرم بود و سمت راست، برادرم. دل تو دلمون نبود زمان موعود ...

محمد فلاح

داستان دانشگاه

تو اتاق من یک کمد بود یک کمد عجیب و غریب. ایتالیا تو کشوی کمد اتاق من بود. من اصرار داشتم ایتالیا تو کشوی کمد ...

حدیث میرفیضی

من احمقم

من احمقم. حواس پنج گانه را نمی فهمم احمق که باشم دلم خوش می شود تصمیم گرفتم احمق باشم…یعنی احمق بودم.اما حالا بیشتر.خیلی بیشتر از ...

محمد فلاح

رقص سوسن-۷

جمه شش صبح ، ماشین کنار پای فاطمه زد رو ترمز. از صدای خط ترمز هر کس خونش اون اطراف بود احتمالا اگر هم تا ...

فرنگیس رزمی نژاد

الاغ و گاو

مردی بود یک گاو ویک الاغ داشت اصلا با الاغ کار نمی کرد همه با گاو بدبخت کار می کرد روزی گاو حال خود را ...

فرنگیس رزمی نژاد

داستانهای عامیانه (فولکلوریک)

قهر ملا ملا حاجتی داشت هر روز دعا می کرد و لی مستجاب نمی شد با خدا قهر کرد… یکروز که میخواست بگوید بنام خدا… ...

فرنگیس رزمی نژاد

زلزله با دلم چه کردی

با سلام خدمت دوستان خوبم امیدوارم که داستان امروز هم مورد پسند شما خوبان باشد به داستان کوتاه امروز توجه بفرمایید : زلزله پسر بچه ...

محمد فلاح

باغ آتش-۳۴

آزاده خط تلفنش رو عوض کرد. مادرش هم دیگه هرگز تلفنی رو جواب نداد و دیگه کلا از محله سابقشون نقل مکان کردند. آزاده هم ...

محمد فلاح

باغ آتش-۳۳

آزاده زیاد به کامپیوتر وارد نبود و اکثر کارهاش تو اینترنت رو با کمک من انجام میداد. به خاطر همین رمز ایمیلش رو من داشتم ...

محمد فلاح

باغ آتش-۳۱

بعد از اینکه آزاده بهم خیانت کرده بود از خودم خیلی بدم اومده بود. آزاده زن من بود. درسته جایی ثبت نشده بود. اما پس ...

محمد فلاح

باغ آتش-۲۸

چند ماهی میشد آقای شجاعی (بابای یکتا) زنگ زده بود و گفته بود بیاکه  من به آموزشگاه برگشته بودم. توی تعطیلات عید هم یک سری ...