آرشیو کتگوری : داستان کوتاه

حمیدرضا کریمی

خواب و بیداری

نمیدونم چرا تو خواب همتون با من مهربونید ،چرا وقتی بیدار میشم و میام طرفتون انگار منو نمیشناسید، شما ها مگه تو بیداریاتون چی میریزد ...

سایر شاعران و نویسندگان

مستحق داشتن شعور انسان بودن…

شب سردی بود, پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن. شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ...

الهه معین زاده

یادداشتهای خیس

سلام و درود نوشته هایی را که خواهید خواند همه از سر احساس و با الهام از زندگی یکی از عزیزانم هست.او عاشق و شیدای ...

سجاد صادقی

روز واقعه

اول صبح است،اتفاق خاصی نیافتاده،خبر بدی نشنیده ام،اما بغض دارم،گلویم درد می کند و حال و هوای چشمانم بارانی است.روز عجیبی است،متفاوت تر از دیگر ...

محمدجواد گلشن

شیشه هابه خود نلرزید!(داستان نوجوانان)

جرینگ…وقتی علی توپ رابه شیشه ی پنجره ی خانه ی آقای مرادی زدهمه ی بچه هاسایه ی خودرابرداشتندوبه این وآن طرف فرارکردندجزعلی که سرجایش خشکش ...

آمنه رمضانی

برنامه کودک بهتره

مامان برای تبریک عید به همه همسایه ها سر زد من در حیاط منتظر مهمان نشستم. اینقد نشستم که گرسنه شدم. مامان به دایی می ...

محدثه عاشور پور

بادکنک دیگر پرواز نمی کند!!!

( از همه ی اساتید محترم خواهشمندم خارج از درود و سپاس و سلام و… نظر واقعیشونو در رابطه با این دلنوشته بیان کنند . ...

محمد فلاح

داستان دانشگاه (بخش آخر)

داستان دانشگاه. بخش اول را با کلیک روی اینجا بخوانید ماشین سمت چپ، پدرم بود و سمت راست، برادرم. دل تو دلمون نبود زمان موعود ...

محمد فلاح

داستان دانشگاه

تو اتاق من یک کمد بود یک کمد عجیب و غریب. ایتالیا تو کشوی کمد اتاق من بود. من اصرار داشتم ایتالیا تو کشوی کمد ...

حدیث میرفیضی

من احمقم

من احمقم. حواس پنج گانه را نمی فهمم احمق که باشم دلم خوش می شود تصمیم گرفتم احمق باشم…یعنی احمق بودم.اما حالا بیشتر.خیلی بیشتر از ...