آرشیو کتگوری : مورد تایید

سید مجید

سینه ات تصویر اقیانوس بود

سینه ات تصویر اقیانوس بود چهره ات مثل پر طاووس بود شب رسید و گم نکردی راه را در دلت همواره یک فانوس بود — ...

حسین حاجی آقا

عروسی است فردا

عروسی است فردا حتما در خیالت داماد می شوی بخند فردا به خانه بخت می روی دختر بخند بخند و در ذهن کنجکاو خودت بازی ...

فرشاد خدائی

دنبال دوست

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد چون تو نگران ِ تو و احوال تو باشد سر بر در و دیوار نزن از پیِ آنکه ...

بتول قلمی

خانه تکانی عید

دویدم دویدم جلودررسیدم سلام کردم به آقا اما جواب نشنیدم نگا بکن دردونه بچه یکی یک دونه حرفم برات کلونه آقا اینو میدونه مرد اگه ...

حسین حاجی آقا

دیدم همسایه با صداقت می چیند…

دیدم همسایه با صداقت می چیند سیب سرخی از هوس خاطره ها من به اندازه یک روز قشنگ دیده گانم به به زمان روشن و ...

فرشاد خدائی

می شود جام می و معشوق در سجاده باشد …

می شود جام می و معشوق در سجاده باشد در نمازت بوسه ی معشوق و جام باده باشد خوب می شد در پی تکبیرة الاحرام ...

کانون تالیف شعر 2

تبلیغات کانالهای تلگرامی

موارد توصیه شده به واسطه تبلیغات : (گروه ها و کانالهایی که در این بخش معرفی می شوند با سایت شعر دو ارتباطی ندارد) شما ...

سید مجید

ما گرفتار آب و گل هستیم…

ما گرفتار آب و گل هستیم ما به این خاک تیره دل بستیم یا محمد به مهدیت سوگند از خدا و شما خجل هستیم امتیاز ...

فرشاد خدائی

ارتباط با خدا

مگر این خلقت عالم به خدا ربط ندارد؟ یا همین خلقت آدم به خدا ربط ندارد؟ رفتن و آمدن من که فقط دست خداست نحوه ...

آرزو نوری

انار

نه مثل خون تو سرخ نه گرم نه شیرین این روزها… به انار فکر می کنم! سنگفرش کوچه را با خون تو شسته اند قطره ...

بتول قلمی

سجاده محبت

(ای غایب ازنظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی وبه دل دوستدارمت) * تا در سفر بشوم خاک پا ی تو باور بکن زدل وجان ...

فرشاد خدائی

همراهم بیا

(هر چه داری بگذر و بگذار و همراهم بیا) بگذر از دیروز لاکردار و همراهم بیا جز من و تو خوب من اینجا کسی همراه ...

تردید

رنگ رنگ و ریا

اگر که سجده به سنگ است سنگ رنگ و ریا حجاب دین همه رنگ است رنگ رنگ و ریا نشان سجده ی باطل به روی ...

اسماعیل سعیدی منش

برای پدرم

مثل احساس آسمان بودی بی تکلف، صبور، پر باران و چه زود از میانمان رفتی ای تمام بهار دلهامان بی تو اما هنوز میمیرم هر ...

بتول قلمی

زلزله

زلزله این خراب واویلا آن آن یک لحظه می کند بیداد داد داد داد چه نسبت است بین سکوت وزلزله ها چرا زمین پر شده ...

حمید حمیدی زاده

لذت باران

من جامه به تن دریده ام در باران از شوق به سر دویده ام در باران دف با لب بام و چنگ با شاخه ی ...

حسین حاجی آقا

دلگیرم اززمین …

دلگیرم اززمین از مردمی که هزاررنگ دارند و فتنه می کنند دلگیرم از هوس که پایانی ندارد و ایمانم را چوسیل می برد دلگیرم از ...

اسی

نارفیق

من چو بستم از سخن گفتن دهان خویش را مشت وا کردم بسی یاران خام اندیش را با مسلمانی ز در آمد گمانم گنج برد ...

سعید خرسند کاظمی

دلتنگم

نه غروب جمعه دلگیره نه بارونای پراکنده از پاییز … اون که دلگیره نبود و جای خالی یار … دستای خالی ، تو جیب و ...

بتول قلمی

قدر خسته

قدر این خسته به جز حلقه و زنحیر نبود هدفم در دو جهان حیله و تزویر نبود پاکبازی که به یک ناله ی مرغی پر ...

افسانه ایرانی

رمز مشترک

رمز مشترک میان شرق و غرب اینکه… زندگی ما و خواب آنها… کپی برداری از یک حیوان بود… سگ…! امتیاز این کاربر 247 و از ...

علی محمد برادران

باور نمی کردم …

باور نمی کردم نگاهت زهردارد چون شوکرانی , این اثردردهردارد آنقدر غرق چشم مستت بوده ام لیک کی عمق یک نیمِ نگاهت بحر دارد — ...

سعید خرسند کاظمی

خواب دیدم بارون گرفته ..

خواب دیدم بارون گرفته .. زیر سقف کاذب دنیات .. خراب شد رو سرم ، وقتی دیدم نیستی .. خواب دیدم بارون گرفته .. شاید ...

بتول قلمی

آقا جون بیا

آقا جون بیا یک عالمه کتاب شپره یک عالمه غم یک عالمه ولوله دفترام مثل اقلیمه مثل اقالیم عالم. پنج تا ماه وستاره دوربرم می ...

سید مجید

بنده عاصی خداوندم

بنده عاصی خداوندم مثل زندانیان دربندم داغ هجران به سینه ام مانده کوه دردم اگرچه میخندم امتیاز این کاربر 736 و از اعضای عادی می ...

خدامراد شفیعی سامانی

ذره ی گمنامم

چون صعوه سحرگاهان برشاخه وهربامم این است سرأغازم وأنست سرانجامم هرروزپی دانه هرسوی دویدم من درفکرهمی بودم کی صبح شودشامم شبهازفراق اودرأتش دل سوختم آرام ...

حسین حاجی آقا

وای برمن

وای برمن وای برمن چه ترسی بود در نگاهت از این دیوانه مردی که ساز بدی می نوازد درعشق وای برمن وای برمن دراین دریای ...

بتول قلمی

میلاد نور

میلاد نوراست وتعادل بر پاست کوژ  پشت! پشت  کوشک  آنجاست قاءیم  الزاویه ی غوث  خدا حسب الحال. ز دیباچه ی دل ها  پیداست — این ...

آرزو نوری

ژاکت

تنها یک جیب دارد ژاکت راه راه من و تمام زمستان دست راستم بیرون می ماند همان دستی که سالیان سال در دست تو بود ...

بتول قلمی

روزی

روزی که رسد روزی تواز درو دربند هرلحظه مکن ناز و بکن شکر خداوند گر شمع وجودی به تو داده رضا باش در لحظه مگو ...

Top