آرشیو کتگوری : مورد تایید

بتول قلمی

یه دنیا گریه دارم من برایت

یه دنیا گریه دارم من برایت یه دنیا حرف دارم من هوایت تو ایستاده میان اوج آوار یه دنیا بوسه دارم من بپایت میان موج ...

ابراهیم نصیری

چند صباحیست ساکتم

چند صباحیست ساکتم چون همه گفتند: نگو دل من آرام بگیر، انچه می خواهند نگو امتیاز این کاربر 36 و از اعضای دارای امتیاز کمتر ...

بهنام پورانی

سرسپرده

سر سپرده ام به دستهایت خفته ی در جهان زیبایی دست دراز کردی به بالینم جادوی مستِ عصر قاجاری سخت ترین جای استخوانم را با ...

بتول قلمی

تقدیم به شهدای پلاسکو

ایستاده ای که شاید زخمی به من نیاید ای ملتی فدایت دردت به تن نیاید از جان گذشته ای تو بر جان نشسته ای تو ...

مسعود کاویانی

روزای دور از تو

روزای دور از تو برام دلگیره هر انش اینجا نباشی زندگی انگار بی رنگه حرفای شیرینت نمیره از سرم ساده قلبم همیشه داره با تقدیر ...

آرزو نوری

تو

لب ات گل سرخی جدا مانده از هرچه بوته هرچه خار چشمانت کرکره هایی بسته سراسر بسته از هر چه زشتی هرچه بدی بگذار دوستت ...

بتول قلمی

تقدیم به هم وطن باکفنم

از زبان مادر پسرم با عجله رفتی نمی دانم لباس می پوشیدی یاکفن توسوختی اما لباست مانده است فکر نکردی مادر منتظر است یک باردیگر ...

سجاد سبحانی

فاصله (در سوگ مردان آتشنشان فاجعه تهران)

مرا ببوس شاید که این آخرین هماغوشی لبهامان باشد یا که حادثه ای در بی خبری پشت در این خانه رنگ ماتم به عشقمان بنشاند ...

بتول قلمی

بهاراست (در سوگ آتشنشانان)

بهاراست گلها همه جاسربرآورده زخاک غیراز گل ما که سرفروبرده به خاک باآتش وآب وآهنم رفته به خواب تن پوش بماندو تن فرو رفته به ...

مهدی اکبری شیکلی

آتش نشانان

خدایا این دلیر مردان عاشق درآتش بهر عشقت پر کشیدند میان خاک و خون و آهن و سنگ سپر گشتند و ازجان دست کشیدند خدایادیدی ...

افسانه ایرانی

ایران گریست

خدایا رحمی بنما تا … چشمهایمان بیش از این نبارد ایران توان این غم را ندارد … — با آرزوی نجات حادثه دیدگان #پلاسکو (۳۰ ...

بتول قلمی

من که دردنیا مهمانم تو چی

من که دردنیا مهمانم توچی بی قرار مرگ یارانم توچی آنکه از جانش گذشت و دود شد تا ابد از خود گذشت و حور شد… ...

مسعود کاویانی

دیوانه

دیونه ی موندن کنارت بودم و حالا زنجیر تنهایی منو از تو جدا کرده هر لحظه میبینم رسیدم اخر قصه هر لحظه روزای من تصویری ...

موسی عباسی مقدم

بازهم آمد زمستان…

بازهم آمد زمستان باز آمد برف شادی من ولی لبریزم از سرمایه ی بی اعتمادی من ولی لبریزم از بغض غریب برف وباران لا به ...

میترا خان آبادی

و عشق

و عشق می گویند بی محابا می تازد برهجوم فاصله ها یی که سیاهند یا جیبهایی که سرانگشتان نازکت را در بی رحمی خاموش تنهایی ...

علی محمد برادران

وای از آن روز و قراری …

وای از آن روز و قراری که مرامجنون کرد زان به بعدش دل واین سینهُ ماراخون کرد گله از عشق نکردیم و بسی چرخهُ عمر ...

موسی عباسی مقدم

باران گرفت با تب باران جوان شدم…

باران گرفت با تب باران جوان شدم بر شاخه های زلف غزل نغمه خوان شدم بر سبزه های باغ خدا پر زدم که تا بر ...

بتول قلمی

چوبشنوی سخن عشق بگو از اهل صفاست

چو بشنوی سخن عشق بگو از اهل صفاست ببین طبیعت اشراق نوای مجلس ماست سکوت مبهم عاشق کلام ناب رفاست به کوثرم نظری کن شعار ...

عنایت اله کرمی

صومعۀ چشمش

آنروزکه چشمانم ، بر ماهِ رُخَش وا شد تا عمق دل و جانم ، مشحون ز غوغا شد وقتی که شدم ساکن ، در صومعۀ ...

نادر ابراهیمیان

آیه های روشن

دورم از خودم در این روزهای خوب که نشسته ام در برابر تو و نام تو رادر آیه های روشن زمزمه می کنم این روزها ...

مسعود کاویانی

محال

هوات میگیره این روزا جونمو منو میبره تا ته خاطره به عکسای تو مات میمونم و محاله که یاد تو یادم بره شده زندگیم موندت ...

بتول قلمی

آناهیتا

آناهیتا امصار را گشت و امتصاص عشق را چشید حتی مرا پارنجن خود نکرد امتیاز این کاربر 577 و از اعضای عادی می باشد با ...

میترا خان آبادی

تنت بوی سحر می دهد…

تنت بوی سحر می دهد، وقت شکفتن بوی کتابهای نو یا شاید بوی سه شنبه ای که ، عید می شود بوی اطمینانی که از ...

خدامراد شفیعی سامانی

فدای روی چون ماهت …

فدای روی چون ماهت کزو دل بسته شد جانم کزأن دلبستگی هایت پیام أورد ز جانانم به غیراز بوی مشکینت ندیدم هیچ بوی خوشتر ولیکن ...

علی محمد برادران

بی تو در حسرت وتنهایی خود خو کردم …

بی تو در حسرت وتنهایی خود خو کردم گل احساس تو و فکر تو را بو کردم زکدامین افقی سرزده ای مهر گران من به ...

تردید

نقش مرکب

ما به جز باده ی لب های تو بر لب نزنیم تا سحر زنده نمانیم اگر امشب نزنیم ما که همواره خماریم به جز رنج ...

موسی عباسی مقدم

من تورا می خواهم …

من تورا می خواهم آری چشمها هم بر درند خون وآتش در میان بستر خاکسترند صورتم از دوری واز زور غم خاکستر ی است سینه ...

بتول قلمی

دل سرا پرده ی محبت اوست

دل سرا پرده ی محبت اوست دیده زنجیره دار طلعت اوست در بیا بان آبها جاریست این جهان زیر بار منت اوست پر طاووس و ...

حمید حمیدی زاده

جام ها را شکستم…

جام ها را شکستم… برای مستی ؛ نگاهت کافیست. امتیاز این کاربر 4291 و از اعضای برتر می باشد با 847 دیدگاه hamzad33 اطلاعات بیشتر ...

عنایت اله کرمی

قطار فلسفه

نگاهِ پنجره ها رو به باغِ پاییز است کویرِ خاطره در آرزوی کاریز است قطارِ فلسفه در پیچ و تاب کوهستان شلان و غمزده با ...

Top