آرشیو کتگوری : مورد تایید

رضا وفایی نژاد

نصیبم نیستی اما …

نصیبم نیستی اما قراری با دلم دارم که یک روز بهارانی و در یک صبح بارانی تو را مهمان باغ شهر رویا های شیرین دلم ...

بتول قلمی

دوری پدر

چرانشد سر حرفم سبوی اوباشم. خجالتم ندهد خاک کوی او باشم. به دل بنازم و برتربتش زنم بویی . چو یک عروس چمن در حضور ...

سید مجید

مگذار به غیر ذکر تو گوش کنم

مگذار به غیر ذکر تو گوش کنم مگذار دمی تو را فراموش کنم مگذار که آتش تمنایت را در زیر دوپای خویش خاموش کنم امتیاز ...

حسین میر قاسمی

وجدان

راکب اسبی میان کوه و دشت عاجزی رادیده بی پا می گذشت شورشی افتاده بر جانش بسی چیره شد بر قلب او دلواپسی شد به ...

تردید

باکره

رو به زلف سیاه همچو شبش می گشایم ز نور پنجره ای در پناهش نماز می خوانم رو به قبله به سوی ساحره ای بانگ ...

حسین حاجی آقا

درخیال آرزو دیدم

درخیال آرزو دیدم سیاهی شب و کلاغی که نشست بربام غمگین دلم قطره قطره آب شد برگونه های من احساس وجودم من ماندم و کلاغ ...

بتول قلمی

تاک بی سر

من تاک بی سرم اطاق عشق را با نگاه خود رفتم ودر فریب دیگرش تمامی وجود را به لحظه ای فروختم — تابستان ۱۳۵۰ ب.قلمی.نیکو. ...

حسین میر قاسمی

شاه و گدا

روزگاری دور سلطانی علیم نام اومحمود،درگاهش عظیم تحت فرمانش همه پیر و جوان شهرتش آوازه در گرد جهان شد نشیمن درگهش جفتی گدا نیت و ...

حسین حاجی آقا

من دراین شهر غریب

من دراین شهر غریب که به دنباله عشق ابدی متصل است و هوایش به پاکی شهری است در رویای هوس پی فانوس محبت همه جا ...

آرزو نوری

ما به هم نمی آییم

نترس روبروی خانه ات نمی ایستم که سکه سکه سراغت را بگیرم بپرسم زنده ای؟ مرده ای؟ به همسایه ها رو نمی اندازم تو را ...

حسین قمی اویلی

اگر چه از سه تا حرف است آدم

اگر چه از سه تا حرف است آدم ولیکن بودنش بسیار حرف است در این واژه هزار اندیشه باید میانش نکته های خوب و ژرف ...

بتول قلمی

آنجا که سکوت بود وهیچ نبود.

آنجا که سکوت بود وهیچ نبود درگودالی که سرشار از کلوخ و خار بود بادیوارهای بلند وسنگ که اصلا جای پای نبود من بودم وتنهایی ...

حسین میر قاسمی

گرفتم همسری ناب …

گرفتم همسری ناب از ولایت مدیر و مهربان و با قناعت شریک سرد و گرم و تلخ و شیرین به دورم گشته هم بالا و ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

افتخار

پای جو هم مسیرِ سروهای بزله گو در کنارش راه می رفتم (اندکی در پیش دوش دوشش گاهی گاه و بیگاهی …هیچ) گیسوانش را باد ...

الهام گنج خانلو

زیر برف وباد وبارون

زیر برف و باد و بارون میزنم به قلب جاده هوایی شده دلم باز میشکنه بغضم چه ساده دوباره تنهای تنهام داره میمره نفسهام رفتی ...

حسین حاجی آقا

زندگی سخت است مثل فولاد

زندگی سخت است مثل فولاد اما فولادهم در گذرزمان می پوسد تنها الماس است که می ماند چون شفاف وپاک و کیمیاست بگذریم … شعرهم ...

اسماعیل سعیدی منش

باز هم سلام. نه… دیگر نمی خواهم

باز هم سلام. نه… دیگر نمی خواهم ستاره های آفتاب نشین چشمانت را ستایش کنم. دیگر نمی خواهم هی آب بیاورم برای تشنگی غرورت که ...

بتول قلمی

به خاطر تو

قدراین خسته به جز حلقه و زنجیر نبود. هد فم درد و جهان حیله و تزویر نبود. پاکبازی که به یک ناله ی مر غی ...

تردید

اگر امیدی هست

هزار مرتبه این دل اگر شکسته شود زبان مرغ غزلخوان اگر که بسته شود تمام عالم امکان اگر فرو ریزد ثبات و جذبه ی کیهان ...

علی محمد برادران

رگبار را دوست ندارم

رگبار را دوست ندارم از همان جنسی که میان ابرها فاصله می اندازد و باغرش خود دردلشان هراس می آفریند تا گریه کنتد رگباری که ...

سجاد صادقی

هر کس جهانش مملو از آشوب باشد

هر کس جهانش مملو از آشوب باشد باید که حالش با کسی هم خوب باشد با یک نفر باشد که حالش را بفهمد پر طاقت ...

بتول قلمی

دویدم ودویدم. سرکوچه رسیدم.

دویدم ودویدم. سرکوچه رسیدم. بالارفتم ماست بود. پایین اومدم راست بود. به این طرف دویدم. به اون طرف دویدم. پایین اومدم دوغ بود. زندگیم دروغ ...

علی محمد برادران

ماه صفر تمام و به فکر سفر شویم

ماه صفر تمام و به فکر سفر شویم از هرچه غیر اوست به واقع حذر شویم عمر است بی دریغ شتابش به سوی مرگ درفکر ...

محبوبه رمضانی

منم ابر بهاری رو سر شهر

منم ابر بهاری رو سر شهر نگاهم مات تقدیر دوتامون میبارم رو سرت اما چه فایده زمین و آسمون کرده جدامون نه راهی تا دوباره ...

عنایت اله کرمی

نمی شود

مخروبه ای به آینه ، آذین نمی شود با ذکرِ شیره کام که شیرین نمی شود بسیارگفته اند فکرغذا کن که خربزه نانی برای سفرۀ ...

سید مجید

آقا به خدا زمین تو را کم دارد

من معتقدم زمین اگر غم دارد یا حال و هوای شهرمان دم دارد باید تو بیایی ای هوای تازه آقا به خدا زمین تو را ...

نادر ابراهیمیان

اینجا پاییزاست

اینجا پاییزاست و صدایی که می شنوید صدای جمهوری خودمختار باد است من گم کرده ام استوای خورشید را من گیر افتاده ام در فصلی ...

بتول قلمی

زلف آشفته و خو کرده و خندان لب مست.

زلف آشفته و خو کرده و خندان لب مست. پیر هن چاک و غزلخوان و صراحی در دست. محرم خسته و سر سبز و لجن ...

Top