آرشیو کتگوری : مورد تایید

فرنگیس رزمی نژاد

چون مارسیه به قلب من می تازی

چون مارسیه به قلبِ من می تازی در بازی روزگارِ دردِ من می بازی دیشب که غمت به این دلم مهمان شد افسانه خاطراتِ بختِ ...

افسانه واقعی ( افسون )

قدِ مهتابِ شبم ، در قد و قامت ، شده خم …

روی پیراهن شب ، نقشِ جنون خواهم زد رنگِ ماتی زِ پیِ ، قطره یِ خون خواهم زد چشمِ بی تابِ گل از ، دستِ ...

فرنگیس رزمی نژاد

تو زمن بدی چه دیدی؟!!!

تو زمن بدی چه دیدی؟!!! که تو با دلم نماندی به وفای عهد و پیمان سر وعده ات نماندی تو در این هوای بی یار ...

فرنگیس رزمی نژاد

زلزله با دلم چه کردی

با سلام خدمت دوستان خوبم امیدوارم که داستان امروز هم مورد پسند شما خوبان باشد به داستان کوتاه امروز توجه بفرمایید : زلزله پسر بچه ...

صفورا یال وردی

آرزوی محال

امید روزهای روشنم را به چشمان سیاهت بسته بودم دلم گرم حضورت بود ، هرچند از این سرمای دنیا خسته بودم سرم سر ریز سودای ...

فرنگیس رزمی نژاد

دنیا بهشت می شود..

دنیا بهشت می شود اگر دلت آزاد باشد *** می گویند خاک فراموشی می آورد وچه زود فراموش کردیم که خاک آخرین جایگاهِ ماست *** ...

میترا خان آبادی

درد

پبشانی شعرم چین می افتد از پس همخوابگی ام با درد در بستر رنگ پریده ی صفحه بوی تند اندوه بر می خیزد در سینه ...

فرنگیس رزمی نژاد

حضورت مانند خورشید

حضورت مانند خورشید به زندگی ام نور می دهد آسمانم بمان بی هیچ رعد و برقی و آرامش دریای دلم باش در این طوفانِ پر ...

سجاد صادقی

بغض ِ بی واژه

بغض بی واژه ای روی شعرم امشب از آسمانت چکیده باید آهسته بنویسم این بار تا کسی گریه ام را ندیده می نویسم به تو ...

فرنگیس رزمی نژاد

تقدیم به زلزدگان بوشهر

زمین قدری مهربان باش گل یاس ها ی نو رسیده پَرپَر نکن بذر گلها را زیر آوار خشک نکن نمیران گلها در خاک زمین قدری ...

صفورا یال وردی

آرامش ناکام

باور کن این روزا دلم خوش نیست باور کن این شبها پریشانم بیتابم از دردی ولی، افسوس درمان دردِ خود نمی دانم تب دارم و ...

میترا خان آبادی

سکوت

می دانی ،هرشب خیالی حریص ،در میانه ام ریشه می زند شکوفه ی بغض می دهد و میوه ی عصیان و هر پگاه ، گوشه ...

کانون تالیف شعر 2

ایمان فخار

با درود. دیروز پس از مشاهده ثبت نام دوست بسیار عزیزم ایمان فخار (مدیر یکشعر دات کام) در این سایت بسیار خوشحال شدم و جای ...

محمد فلاح

قضاوت پیرِ دِیر

پیرمرد عالمی در بادیه. شش نفر اعضای اتحادیه. اتحاد دزدهای کاروان. می کشاندش سوی چادر بی امان. تا که آن سر دسته ی دزدان دشت. ...

میترا خان آبادی

ما مردگان زنده نما

لیوان خالی ،روی یک میز زخمی ،کنار پنجره ای تنها قاب عکسی دلتنگ،کج،کنج دیواری بیمار باد سنجاق شده انگار به تن درخت  ساده دل  کوچه ...

سجاد صادقی

می خواهمت بانو

می خواهمت بانو دچارم کن من از تو امید نفس دارم اینجا برای شوق پروازم هم قد آغوشت قفس دارم در بند احساسات زیبایت من ...

سایر شاعران و نویسندگان

غریب آشنای من

از همه آشنا ترم غریبه تر از همه شد غصه کوچیک دلم چه ساده یک عالمه شد از همه آشنا ترم رفت و دیگه منو ...

فرنگیس رزمی نژاد

چه آسان

چه آسان دست کشیدی از قلبم همان قلبی که روزی قاب همه دنیا را می شکاندی برای ربودنِ قابش قرار بود خورشید باشی که بتابی ...

فرنگیس رزمی نژاد

بی تو

بی تو با رویای تو بیگانه ام بی تو با غم های تو همخانه ام از دلم با رازهایی می روی درهوایم با نازهایی می ...

فرنگیس رزمی نژاد

صداقت

صداقت نسلش منقرض شد مانند دایناسورها و یا محبت که بر همه کوچه های این سیاره آگهی گم شدنش را چسبانده ام راستگویی را که ...

کانون تالیف شعر 2

سایر دیدگاهها

زیر صفحاتی که مربوط به قوانین و خط مشی شعر دو میباشد برخی دوستان دیدگاه میگذارند این دیدگاهها به این صفحه منتقل شده است / ...

کانون تالیف شعر 2

به سایت شعر دو چه نمره ای می دهید؟

بر روی این نظرسنجی دیدگاهی بگذارید نظرتان راجع به طراحی سایت چیست این نظر سنجی شامل چهار گزینه عالی، خوب، متوسط و ضعیف است. چنانچه ...

حافظ شیرازی

سال نو مبارک

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران ...

سعدی شیرازی

برخیز که می‌رود زمستان

برخیز که می‌رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یک بار ...

فرنگیس رزمی نژاد

اشعار کوتاه

دلتنگم مانند بلبل های تهران که روی ساختمان های سیاه بیاد گل می خوانند و دلتنگ هستند — دلِ تو به دلِ من بی راهه ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

درد

آن قدر سر روی شانه ات گذاشتم تا درد را فراموش کردم میخواهم ابر شوم مترسکها برای از دست دادن زاغی بی تابند آخر گندم ...

فرنگیس رزمی نژاد

غم

زغم گشتم خدایا… زار و دلخون شدم آواره و حیران و مجنون غمی بی حد کنون افتاده بر جان کنون افشانم از چشمانم خون امتیاز ...

حسین علی دلجویی

تیغ قلم ز تیغه ی خنجر قوی تر است

بانو همیشه صبح تو کولاک میکنی غمهای خاک خوده ی من پاک میکنی با شعر« افتتاحیه» آغاز میشوی در صحن اختتامیه  پژواک میکنی در میزبانی ...

Top