آرشیو کتگوری : منتظر تایید

فرشاد خدائی

ارتباط با خدا

مگر این خلقت عالم به خدا ربط ندارد؟ یا همین خلقت آدم به خدا ربط ندارد؟ رفتن و آمدن من که فقط دست خداست نحوه ...

تردید

رنگ رنگ و ریا

اگر که سجده به سنگ است سنگ رنگ و ریا حجاب دین همه رنگ است رنگ رنگ و ریا نشان سجده ی باطل به روی ...

حمید حمیدی زاده

خاطره ای از حافظیه

چه زیبا مثنوی می خواند ، گنجشک سرود په..لوی می خواند ، گنجشک اگر می دید اینجا حافظیه است مقام معنوی می خواند گنجشک. — ...

کانون تالیف شعر 2

معرفی یکی از جوایز مسابقه شعر اسماء الهی : آموزش زبان انگلیسی با سریال آلبوم خانوادگی آمریکا family album usa

با شرکت در مسابقه شعر موضوعی اسماء عظمی که توسط سایت شعر دو برنده یک قرآن نفیس و زیبا و نیز ساعت مارک Puma به ...

کانون تالیف شعر 2

معرفی یکی از جوایز مسابقه شعر اسماء الهی : مجموعه آموزش زبان نصرت

با شرکت در مسابقه شعر موضوعی اسماء عظمی که توسط سایت شعر دو برنده یک قرآن نفیس و زیبا و نیز ساعت مارک Puma به ...

عنایت اله کرمی

سازِنفاق

با کید و کینه ریشۀ ایمان ما مزن آتش به دین و دفتر و دیوان ما مزن با جمله های مبهم و الفاظ عاریه نقش ...

تردید

نمی شنید صدایی که در سکوت من است

نمی شنید صدایی که در سکوت من است صدای زمزمه هایی که در قنوت من است چرا در عالم اعلی ز استغاثه ی من نکرد ...

آرزو نوری

وداع

از راه می رسی و حرف می زنی -سرزمینهای آفتابی و سبز- و من گوش می سپارم در این گوشه از جهان که فراموش ات ...

عنایت اله کرمی

نمایش مسخره

رامشگرآبادی متروک کراهت شده ایم بازیگر بی چارۀ سریال بلاهت شده ایم حکم آمده این نمایش مسخره را کش بدهیم چون باعث خندیدن مردان … ...

سعید خرسند کاظمی

چشمانت دین من است

به دور از این شعرها که همگی بروند به جهنم تو برایم یک آیین مقدسی همچون مسیحیت من برای تو تمام گزینه هایم را به ...

تردید

کلید-

چه قدر وعده شمردی ز قیل و قال کلیدت نه وعده قفل گشود و نه اعتدال کلیدت هزار چشم گرسنه به پای وعده نشسته مگر ...

ناصر یوسف نژاد

بی سواد

بی سوادم ای دوست بی سوادی ابله تا چهل می خوانم می نویسم تا ده اسم من اباس است شقل خوبی دارم روزها می گردم ...

سعید خرسند کاظمی

خانه عشق

باز خانه با دیوار های کاه گلی با طاقچه ای پر از عکس با درها و پنجره های چوبی و رادیویی که سالهاست از امید ...

آرزو نوری

وعده

دست‌ام نمی‌رسد به دهانم به دست تو دست‌ام نمی‌رسد به خدایی که نیست نیست! بگذار بشکنم با وعده‌های بی سر و ته زنده ایم ما ...

سعید خرسند کاظمی

آتش سکوت

شهر من شهد شهیدان راه خدا شهر من قوطه در تاریکی و ظلمات شهر من میان عید و عزای عمومی شهر من از سال نو ...

علی محمد برادران

استاد ریا

زندگی چون ساحل ومن غرق موج کوه غم هر دم بیاید فوج فوج بسته بر من زندگی راه گریز آسیاب غصه را آبی بریز خواب ...

حسین میر قاسمی

سستی

عمری ز پی معجزه بیکارنشستم باذکرو دعا هرشبه بیدار نشستم هرجاسخن ازمفتی ونشخوارشنیدم دست شسته زکوشیدن وبیعارنشستم گاهی شکم وسفره پراز لقمه وگاهی بی شام ...

ناصر یوسف نژاد

کهنه های نو زاد

بی نیازم از عشق، لابه لای تقدیر خسته از سرودن، از بیان خود سیر پشت گمرک جهل، صف کشیده تفتیش منع حمل منطق، در تعصبی ...

تردید

حوّا

حوّاست* اگر وجودش از دنده چراست آدم به بهشت در برش بنده چراست عقلم نرسید بیش از این در درکش فحوای سخن چنین پراکنده چراست ...

ناصر یوسف نژاد

من از این افتضاح بیزارم

تو در این التهاب خرسندی من از این افتضاح بیزارم ناخدایا، خدای طوفانی که تو را هم دروغ پندارم… بی سبب مانده سایه ات بر ...

ناصر یوسف نژاد

خانه هرگز نشود در گذر باد، آباد

خانه هرگز نشود در گذر باد، آباد از کران کی طلبد عاقله با داد، امداد؟ کی شود … ویران شده، با رنگ، فرنگ؟ هیچ غمگین ...

ناصر یوسف نژاد

محبوس

محبوس واژه های غم انگیز بوده ام شعرم شبیه مرثیه و زنجه موره است از سوزشی عجیب تعجب نمی کنی حس کرده ای فضای دلم ...

ناصر یوسف نژاد

دلم گرفته که رنگ صدام غمگین است

دلم گرفته که رنگ صدام غمگین است مرا به ختم همه سردخانه ها ببرید به جای شام عروسی برنج و مرغ عزا نمی خورم، سر ...

تردید

هوای نفس ببین و فریب نام تصوّف

هوای نفس ببین و فریب نام تصوف کجا به عقل درآید شکار دام تصوف به گاه کشتن فکرت ندای جهل درآید فریب و جهل نباشد ...

تردید

لیموی عمانی

فغان و صد هوار از دل وز آن لیموی عمانی نمودی زیر پیراهن نهان لیموی عمانی چه خوش نقشی بود زیبا به زیر اطلس و ...

احمد علی ایرانپور

یک سال اسارت

یک سال در افول و یک سال در اسارت مرگ است مسخ روح و یک سال بی جسارت در مسند ریاست دیوانگان به تخت اند ...

حامد احمدی

غنی سازی

باطل شده ایم چون سنگ پاره ای که فرو رفت، نگاره ای در آب و خود زنی در انتخاب رنگ تا نتغ از برای ما ...

سعید خرسند کاظمی

یه جوون

پیرمرد خاموش کن رادیو رو بزن تو دنده حرکت کن تا بگم بهت قصه رفتن رو یه کوچه دو کوچه بالاتر هست امور خارجه گوش ...

سایر شاعران و نویسندگان

آرزوی بر باد رفته

دخترم روزی که بدنیا آمد، فقط یک آرزو کردم!!! آرزو کردم، بزرگ که شد از من بپرسد؛ پدر جنگ چه بوده؟ زندان برای چه استفاده ...

Top