آرشیو کتگوری : review

اسماعیل سعیدی منش

برای پدرم

مثل احساس آسمان بودی بی تکلف، صبور، پر باران و چه زود از میانمان رفتی ای تمام بهار دلهامان بی تو اما هنوز میمیرم هر ...

بتول قلمی

زلزله

زلزله این خراب واویلا آن آن یک لحظه می کند بیداد داد داد داد چه نسبت است بین سکوت وزلزله ها چرا زمین پر شده ...

حمید حمیدی زاده

لذت باران

من جامه به تن دریده ام در باران از شوق به سر دویده ام در باران دف با لب بام و چنگ با شاخه ی ...

حسین حاجی آقا

دلگیرم اززمین …

دلگیرم اززمین از مردمی که هزاررنگ دارند و فتنه می کنند دلگیرم از هوس که پایانی ندارد و ایمانم را چوسیل می برد دلگیرم از ...

اسی

نارفیق

من چو بستم از سخن گفتن دهان خویش را مشت وا کردم بسی یاران خام اندیش را با مسلمانی ز در آمد گمانم گنج برد ...

سعید خرسند کاظمی

دلتنگم

نه غروب جمعه دلگیره نه بارونای پراکنده از پاییز … اون که دلگیره نبود و جای خالی یار … دستای خالی ، تو جیب و ...

بتول قلمی

قدر خسته

قدر این خسته به جز حلقه و زنحیر نبود هدفم در دو جهان حیله و تزویر نبود پاکبازی که به یک ناله ی مرغی پر ...

افسانه ایرانی

رمز مشترک

رمز مشترک میان شرق و غرب اینکه… زندگی ما و خواب آنها… کپی برداری از یک حیوان بود… سگ…! امتیاز این کاربر 207 و از ...

علی محمد برادران

باور نمی کردم …

باور نمی کردم نگاهت زهردارد چون شوکرانی , این اثردردهردارد آنقدر غرق چشم مستت بوده ام لیک کی عمق یک نیمِ نگاهت بحر دارد — ...

سعید خرسند کاظمی

خواب دیدم بارون گرفته ..

خواب دیدم بارون گرفته .. زیر سقف کاذب دنیات .. خراب شد رو سرم ، وقتی دیدم نیستی .. خواب دیدم بارون گرفته .. شاید ...

بتول قلمی

آقا جون بیا

آقا جون بیا یک عالمه کتاب شپره یک عالمه غم یک عالمه ولوله دفترام مثل اقلیمه مثل اقالیم عالم. پنج تا ماه وستاره دوربرم می ...

سید مجید

بنده عاصی خداوندم

بنده عاصی خداوندم مثل زندانیان دربندم داغ هجران به سینه ام مانده کوه دردم اگرچه میخندم امتیاز این کاربر 697 و از اعضای عادی می ...

خدامراد شفیعی سامانی

ذره ی گمنامم

چون صعوه سحرگاهان برشاخه وهربامم این است سرأغازم وأنست سرانجامم هرروزپی دانه هرسوی دویدم من درفکرهمی بودم کی صبح شودشامم شبهازفراق اودرأتش دل سوختم آرام ...

حسین حاجی آقا

وای برمن

وای برمن وای برمن چه ترسی بود در نگاهت از این دیوانه مردی که ساز بدی می نوازد درعشق وای برمن وای برمن دراین دریای ...

بتول قلمی

میلاد نور

میلاد نوراست وتعادل بر پاست کوژ  پشت! پشت  کوشک  آنجاست قاءیم  الزاویه ی غوث  خدا حسب الحال. ز دیباچه ی دل ها  پیداست — این ...

آرزو نوری

ژاکت

تنها یک جیب دارد ژاکت راه راه من و تمام زمستان دست راستم بیرون می ماند همان دستی که سالیان سال در دست تو بود ...

بتول قلمی

روزی

روزی که رسد روزی تواز درو دربند هرلحظه مکن ناز و بکن شکر خداوند گر شمع وجودی به تو داده رضا باش در لحظه مگو ...

حمید حمیدی زاده

خاطره ای از حافظیه

چه زیبا مثنوی می خواند ، گنجشک سرود په..لوی می خواند ، گنجشک اگر می دید اینجا حافظیه است مقام معنوی می خواند گنجشک. — ...

علی محمد برادران

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه شاید تمام گردد … درد دل شبانه میترسم از زمانی ,آنکه اجل بگوید وقت تو هم تمام ...

میرعبدالله بدر

سرگردان

در کوچه و پس کوچهِ ی تقدیر خم و پیچم یک عمر در آیینه ی تدبیر خم و پیچم تا بار خطا نقش زمین کرد ...

تردید

ببخشا (تصنیف)

من امشب چون غنچه ای زردم نمی پرسی از غم و دردم به شب های دلخوشی سوگند به اشکی کز دیده آوردم به فریاد قلب ...

بتول قلمی

مهمانی کفش دوزک در چمدان من

بالباس سفید هجرت کرد درچمدان دوست آرمید آن گاه درامامزاده عبدالله بین قم و تهران پیاده شدیم کفش دوزک دست ها یش بزرگ و بزرگ ...

الهام گنج خانلو

دارم خو میکنم با این ،شب وروزاهای تکراری

دارم خو میکنم با این ، شب وروزاهای تکراری دیگه گریم نمی گیره ، توخواب و تویه بیداری اما زخمم هنوز تازس ، نداره مرحمی ...

مسعود کاویانی

دوری از تو

چشمای این پنجره تو چشمای خیس منه اه سرد قلب تنهام این سکوت مبشکنه یاد تو می افتم و میرم تا مرز بی کسی کافیه ...

بتول قلمی

پرستار

پرستار  شب  همه  خواب و  تو  بیدار همه  غم  می خورند اما تو  غمخوار تنت  خسته  و دستا نت به   بیمار چه  روزی را  زدند  ...

احمد علی ایرانپور

همیشه سرسبز

ای تو همیشه سرسبز ای تو همیشه پرواز ای خاطر شبانه ای روح شعر و آواز من شاعر قدیمی نو گشته ای تو هر بار ...

سجاد سبحانی

مرد روزهای تنهایی

چراغ خاطره های دور خاموش است جهان به اعتبار خنده های تو به خود فرورفته غروب پشت ثانیه ها را به خاک مالیده تمام تو ...

بتول قلمی

من ازپشت درهای بسته

من ازپشت درهای بسته شنیدم صدای نفس موریانه هارا که می چریدند و گاه می دویدند و خسته می شدند لختی قدم می زدند . ...

حمیدرضا کریمی

با هر نفس از تو خالی میشوم

با هر نفس از تو خالی میشوم از تو که هوایی شده بودی با هر نگاه به غریبه ای گوشه ای از تصویرت را در ...

مسعود کاویانی

خاطره

کوله باری از یه دنیا خاطره رو دوشمه کادوی اخر همونی که همش میپوشمه رفتی و درد و غم و حسرت فقط همخونمه عکسای با ...

Top