پرستار

0
  

پرستار  شب  همه  خواب و  تو  بیدار
همه  غم  می خورند اما تو  غمخوار

تنت  خسته  و دستا نت به   بیمار
چه  روزی را  زدند  روز  پرستار

برایت  قصر  می سازند  و  تالار
تو  مهجوری  ومحبو بی و دلدار

تو مه  رویی  و خوش  رویی و پر کار
تو  در  سینه   نشان   داری ز بیمار

طبیب   درد  بیماری  پرستار
چه  تا جی  بر سرت  زد حی دادار

بتول  قلمی(نیکو)

بتول قلمی

درباره بتول قلمی

بتول قلمی تابحال ۴۴ شعر ارسال کرده اند.

اساتید جان ، بنده از نظر اینترنت زیاد وارد نیستم با این وجود نظرات را حتما می خوانم و ازعزبزانی که شعر های مرا نقد میکنند بسیار سپاسگزارم


شناسه ثبت در سایت شعر۲ : shere2/58856  . کارآیی های شناسه ثبت تنها با ذکر منبع و نویسنده کپی مجاز است. این شعر تحت نظارت قانون «حمایت از مالکیت ادبی و هنری در اینترنت» است.
امتیاز این کاربر 573 و از اعضای عادی می باشد با 97 دیدگاه



برخی مطالب مرتبط با این پست از نظر رده یا برچسب :

بیمار ولاغر می شوم …

غزل میگویم

روزگار

اربعین

از زبان یک دوست…

بیماری عشق

برای پدرم

لذت باران

نارفیق

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه


۲ دیدگاه نوشته شده است! دیدگاه شما چیست

  1. الهام گنج خانلو الهام می‌گه:

    سلام
    بر قرار باشید بزرگوار

    [پاسخ]

  2. احمد علی ایرانپور احمد علی ایرانپور می‌گه:

    درود
    یه جاهایی خوبه اما یه جاهایی خیلی تصنعی تمجید شده

    [پاسخ]


دیدگاهتان را بنویسید.


یک + = نُه

 

Top