آرشیو برچسب : آتش

فرشاد خدائی

همراهم بیا

(هر چه داری بگذر و بگذار و همراهم بیا) بگذر از دیروز لاکردار و همراهم بیا جز من و تو خوب من اینجا کسی همراه ...

بتول قلمی

قدر خسته

قدر این خسته به جز حلقه و زنحیر نبود هدفم در دو جهان حیله و تزویر نبود پاکبازی که به یک ناله ی مرغی پر ...

آرزو نوری

شوخی

با گریه مادرت شعله ور می شود از آه پدرت نفس می گیرد این که می بینی آتش است و با کسی شوخی ندارد اما ...

بتول قلمی

یه دنیا گریه دارم من برایت

یه دنیا گریه دارم من برایت یه دنیا حرف دارم من هوایت تو ایستاده میان اوج آوار یه دنیا بوسه دارم من بپایت میان موج ...

حسین حاجی آقا

شب شعرم خالی از لطف است

شب شعرم خالی از لطف است گناهم درک انسانی است همه درخواب می بینم که قدرت درچکمه های خودمی کارند نه بذر عشق و زیبایی ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

بی شاه

«کارِ سختی نیست» گفتم. طرح لبهایش ریخت خنده اش با دستِ پُر فکرش به هم آمیخت، گفت: « هیچ کاری سخت نیست» باز گفتم (پیشِ ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

جاودان

آغازِ دوستی ست آغازِ رُستن است وقتی تو می گویی : « سلام .» چون ابرِ بی عبور من در حصار کوچکِ خود حَبس می ...

علی محمد برادران

آتش عشق عظیم است به خرمن نزنید

آتش عشق عظیم است به خرمن نزنید مثل آن نار وجهیم است به خرمن نزنید میکند جلوه در آغاز بسی شادوسترگ شکل جنات نعیم است ...

شهرام آرمان فرد

ترد و باریکی نی را آفـت آتش خوش است

ترد و باریکی نی را آفـت آتش خوش است عشق به خاکستر نشاند هر که نازک دل بود امتیاز این کاربر 166 و از اعضای ...

اسی

آتش

تا عاقلی اندیشه کن چون عشق کورت می کند از خانه و از آشیان آهسته دورت میکند این راه را کی میتوان با چشم نابینا ...

تردید

کیمیای ” سعدی “

اگرچه دلبر ما قصد جان ما دارد تمام جان و تنم عزم این بلا دارد به تیغ و ناوک مژگان ببین که با دل ما ...

سعید خرسند کاظمی

آتش نگاه

میان اتش نگاهت باختم به دو چشمون سیاهت شب شبه اتیش بازیه و چارشنبه دلم خونینه مثل کودکی که نمیتونه از اتیش بپره دلم غمگینه ...

علی حاتمیان

یلدای چشمانت

در امتداد یلدای چشمانت ترانه ها خواهم سرود… مرا در شبهای تنهایت یاد کن تپش هایم را در قلبت احساس کن بگذار جان بگیرد احساس ...

احمد علی ایرانپور

فصل عاشورا

فصل عاشورا شده دنیا همه غوغا شده پهلوان کربلا عباس شه سقا شده شور و حالی در علم دستی چو دستان حسین تیغ و دشنه ...

علی روح افزا

آتش وصل

وصلت آتش می زند ، بر دل ز هجران بیشتر اشک چشمم شد روان ، از آب باران بیشتر زلف افشاندی و بر پا شد ...

سعید خرسند کاظمی

آتش سکوت

شهر من شهد شهیدان راه خدا شهر من قوطه در تاریکی و ظلمات شهر من میان عید و عزای عمومی شهر من از سال نو ...

نرگس بهارلویی

ویرانه ی دل

ای که آبادی و من در پی ویرانه ی دل می روم تا تو بیایی به نهان خانه ی دل شرح تنهایی و دلتنگی من ...

سلدا

به وجودم زده آتش …

تو همانی که دلم درد تو را داشت به جان درد من، دوخته چشمش به دوایی که تویی به دوایی که دو چشمان تو بر ...

نرگس بهارلویی

ای دل زار من اینگونه تو فریاد نکن

ای دل زار من اینگونه تو فریاد نکن برسر عدل خدا این همه بیداد نکن گرچه از عمر تورا حاصل پرباری نیست حاصل عمر مرا ...

سلدا

معجزه کن

زیر ویرانه های تو سیگار می چسبد جام شراب و زخمه ی گیتار می چسبد در دوزخ خون بار دژخیمان چشمانت یک شب نشستن تا ...

علی محمد برادران

شب نشینی باخدا

می شود یک شب مرا مهمان درعرشت کنی رو به رویت دست بر زانو و در فرشت کنی می چکد هرشب زچشمانم زعشقت اشک شوق ...

بابک چترایی

پشت این شعر

پشت این شعر یک مرد، مى گرید داغدارو تب آلود وسرد، مى گرید حبس در دخمه هاى بى مهرى گنگ وبى معنى وترد ،مى گرید ...

شهرام آرمان فرد

آتشخوار

نگاهت جغد شومی هست به روی بوم نقاشی مثال سنگ خارایی ، زهم ساده نمی پاشی تو دایم زهر کین داری که چشمانت پرازافعیست وخون ...

تردید

آتش عشق تو چون زبانه کشد

فاصله می کشد چشم ما را به خون تا کجا فاصله تا به کی این جنون کی زمان فراق از تو پایان رسد خسته ام ...

آرزو نوری

جشن تولد

برایم جشن تولدی بگیر با اینکه خاورمیانه پراز پیت نفت است و کبریتها از دور دستی بر آتش دارند! امتیاز این کاربر 436 و از ...

محمد هوشمندی

بانوی صبر

دستم بگیر تا بنویسم بنام تو لطفی نما دوباره بخوانم ز بام تو درمانده ام دوباره نظر کن به حال من مرغ دلم دوباره بیفتد ...

تردید

جان به لب آمد از غم دوری مرگ و فنا شد حاصل من

جان به لب آمد از غم دوری مرگ و فنا شد حاصل من ثمن غرامت کی بستاند دل ز نگار قاتل من آتش حسرت سرزند ...

تردید

تا که طبیبم رسید گفت که ای دل

درد به جانم فتاد و چاره ندانم غرقه ی بحرم ره کناره ندانم آه نهادست به جان همچو گزاره نیست سوادی مرا گزاره ندانم بس ...

تردید

در قدر ما رقم زد رسوایی و شقاوت

ساقی بده شرابی تا در نهان بنوشم خواهی نهان ننوشم گو تا عیان بنوشم در جان چه آتشی زد کز سر زبانه افتاد آتش ز ...

Top