آرشیو برچسب : بتخانه

عنایت اله کرمی

صومعۀ چشمش

آنروزکه چشمانم ، بر ماهِ رُخَش وا شد تا عمق دل و جانم ، مشحون ز غوغا شد وقتی که شدم ساکن ، در صومعۀ ...

اسی

فقط برای تو

از بدر ماه روی تو دیوانه می شوم در بند شام زلف تو فرزانه می شوم نام مرا اگر بنویسی به نامه ای در پای ...

تردید

به گاه باد نوروزی

اگر پند خردمندان به جان و دل نیاموزی فلک این پند با تلخی بیاموزد تو را روزی به حق پیر و جام می قسم گویم ...

Top