آرشیو برچسب : بهار

اسماعیل سعیدی منش

برای پدرم

مثل احساس آسمان بودی بی تکلف، صبور، پر باران و چه زود از میانمان رفتی ای تمام بهار دلهامان بی تو اما هنوز میمیرم هر ...

بتول قلمی

بهاراست (در سوگ آتشنشانان)

بهاراست گلها همه جاسربرآورده زخاک غیراز گل ما که سرفروبرده به خاک باآتش وآب وآهنم رفته به خواب تن پوش بماندو تن فرو رفته به ...

محبوبه رمضانی

منم ابر بهاری رو سر شهر

منم ابر بهاری رو سر شهر نگاهم مات تقدیر دوتامون میبارم رو سرت اما چه فایده زمین و آسمون کرده جدامون نه راهی تا دوباره ...

الهام گنج خانلو

پر از فریاد خاموشه

پر از فریاد خاموشه میون بغض این برگا دارن آروم میمیرن به زیر سردی پاها کسی انگار یادش نیست همین برگ پر از پائیز یه ...

فرنگیس رزمی نژاد

مدتهاست که …

مدتهاست که دنیای تنهایی هایم همیشه تاریک است مدتهاست غمی در عمق دلم اندازه قله دماوند سنگینی می کند مدتهاست دنیایم کویری شده مدتهاست خندیدن ...

حسین حاجی آقا

همچنان که در اسارت قلب تو اسیرم

همچنان که در اسارت قلب تو اسیرم به قلب های شکسته ایی می نگرم که در زندان قلب تومی پوسند وآفتابی نیست دراین سر زمین ...

حامد کارگر

گل و روسری

مثل گل در وسط سبزی یک باغ بهار شد نگاهم به نگاه نگران تو دچار نگرانی که ندارد کسی اینجاها نیست لحظه ای دست ببر ...

بهروز حبیبی

هرگز در انتظار بهاری نبوده ام

هرگز در انتظار بهاری نبوده ام امیدوار یاری یاری نبوده ام بر سینه چون داغ شقایق نشسته است در جستجوی یار و نگاری نبوده ام ...

آرزو نوری

بهار

بهار بی‌تو بهار نیست هفت سین واژگونه‌ای است که سین‌های آن مثل دندانهای مرده بیرون زده است بهار بی تو سرآغاز ناچاری است سال کبیسه‌ای ...

اسی

سال نو

باز هم سال نویی تحویل شد باز عزرائیل، اصرافیل شد بر بهشت ایمان نیاورده هنوز باغ شداد خدا تنزیل شد آدمی را بوی جنت میرسد ...

عنایت اله کرمی

اسفند

اسفند دورۀ  تو دگر سر رسیده است عمرِ هوای سرد به آخر رسیده است از دی گذشت و موعدِ بهمن تمام شد گاه طلوع شمس ...

موسی عباسی مقدم

من بی تو به کوچه ها اسیرم ای عشق

من بی تو به کوچه ها اسیرم ای عشق دیوانه وخورد وخاکشیرم ای عشق بی قاعده نمره ترا بیست کنم امشب بزنی اگر به تیرم ...

محمدرضا بداغی

کلاغ

انگار در گلوی من ، یک کلاغ زار کز کرده ناله می کند قار و قار و قار سیگار دود می کند در کام خسته ...

عنایت اله کرمی

فصل نادانی

جهان دوباره گرفتارفصل نادانیست سپهر حرمت انسان دوباره بارانیست دوباره دست زمین راه آسمان را بست دوباره چشم خدااز زمانه گریان است دوباره عهد جهالت ...

علی حاتمیان

یک روز برمیگردم و تو را می بهارمت…

هر چند که امروز فقط خزان بودم؛ در اعماق پاییزی که راه دررو ای نداشت… و سکوت بود که ما را به هم نزدیک میکرد؛ ...

محبوبه رمضانی

امید وصل

به صفحه مجازی خودم نگاه میکنم اگر چه عمر خود به پای او تباه میکنم دلم ز دردبی کسی پراز گناه می شود قلم بدست ...

علی روح افزا

جام چشم

ای روی تـو بهاری ، از هـر بهار خوش تر چشمت زند شراری ، از هر شرار خوش تر از جامِ چشمِ مستت بینی چنان ...

رضا وفایی نژاد

گل نارنج

کمی آنسوتر از ساحل، درون باغی از رویا میان شاخه های خشک دلتنگی گل نارنج می رویید بهارم را تماشای بهاری برده بودم من دو ...

عنایت اله کرمی

دلم بهار می خواهد

خسته ام از لجاجت سرما از اطوار طلبکارانۀ پائیز از نیش های بی پایان زمستان سخت خسته و دلگیرم دلم بهار می خواهد سبز و ...

علی محمد برادران

عهدجوانی

چشمان توآلوده ترازجام شراب است با ناز نگاه تودلم مست وخراب است گر باز ببینم رخ وسیمای دل افروز این دیده چنان ابر بهاری پرآب ...

ناصر یوسف نژاد

دلم گرفته که رنگ صدام غمگین است

دلم گرفته که رنگ صدام غمگین است مرا به ختم همه سردخانه ها ببرید به جای شام عروسی برنج و مرغ عزا نمی خورم، سر ...

ناصر یوسف نژاد

خودکشی …

حالا که آخرین رمقت را کشیده ای شب را برای مردن خود انتخاب کن! تا نا امیدی ات شده انگیزه ای قوی روی گزینه های ...

موسی عباسی مقدم

وقت شادی بهار می چسبد

وقت شادی بهار می چسبد گفتگوهای یار می چسبد پیش گیلاسها چرا هردم بوسه آبدار می چسبد روی سی دی من چرا هی خش هی ...

طلعت خیاط پیشه

سفر عشق

من عاشق ِدل دل زدن ِخاک ِکویرم تا معبد ِ خورشید ِخدا رفته نفیرم در مطلع ِچشمان ِتو جاری شده دریا من قایق ِبرگگشته درین ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

دستانت را دوست دارم

دستانت را دوست دارم سکوتی عجیبی بینشان حاکم است — بهار قناری ها هم که به تو میرسند مست میشوند من … … بهار با ...

احمد علی ایرانپور

دشت آهو

در دشت ماندنی بود خیز قشنگ آهو در جام دیدنی بود طرد و شراب و تاهو گاهی به دست صیاد پروانه آب میخورد زیبایی درختان ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

بهاران آمدی از راه

بهاران آمدی از راه لباست رنگ دهقانی زمین آماده ی خیش است که تا تخمی بپاشانی بشوید ابر با باران تمام آسمان را پاک دوباره ...

نادر ابراهیمیان

باد بهاری

چهار نعل می تازند برگ های شمشاد در باد بهاری که می وزد از دور دست ها … دراز کشیده روی تابوت پارچه ی سفید ...

Top