آرشیو برچسب : ترس

حسین حاجی آقا

وای برمن

وای برمن وای برمن چه ترسی بود در نگاهت از این دیوانه مردی که ساز بدی می نوازد درعشق وای برمن وای برمن دراین دریای ...

پویا عزیزی

چراغی خواهم شد

چراغی خواهم شد ‫و بر چشمان مغرور تاریکی ‫نور خواهم کوباند ‫که مبادا ‫نیمه شبی، لحظه ای ‫آنجا که تو تنهایی ‫و من در کنارت ...

موسی عباسی مقدم

حلوای ظفر شیرینتر است

باغبانی گفت قند نیشکر شیرینتر است من به او گفتم نه! حلوای ظفر شیرینتر است دانه فتح وظفر وقتی به بهمن گل دهد شور وغوغایش ...

پویا عزیزی

با توام

با توام ای شریک قدیمی ای سرگردان من ای شبهایت تا سحر ترس تا سپیده کور ای صبحهایت تا غروب منفور با توام ای با ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

اردیبهشتِ سرد

اقلیمِ درد اقلیمِ مرگ . اقلیمِ چاه های کور « دریای نور » . او فقر می جود، وَ لبش خنده می زند من ترس ...

آرزو نوری

بیخودی

نترس فقط باید چشم هایت را ببندی تا سه بشماری یک دو سه … آتش! دیدی؟ بیخودی شلوغ اش می‌کردی حالا نخ و سوزن بیاور ...

امید خلیلی

صبر

در مسیری رهگذر بودم به دوش خشم از چین جبینم بر ملاست چون بسی آشفته بودم از قضا راه منزل هم ندانستم، کجاست نغمه ای ...

تردید

ترسم که سر سلسله ی موی تو گیرم

ترسم که سر سلسله ی موی تو گیرم عید رمضان از خم ابروی تو گیرم گر تیغ کشی بر من دیوانه تو اکنون دل را ...

بهنام پورانی

میترسم …

من از دنیایی میترسم که خشمو میش میگیره حقیقت ها دروغ میگن جهان از زندگی سیره من از دنیایی میترسم که عشق آسان نمود اول ...

آرزو نوری

وسوسه

جهان پشت سرم می ماند از اتفاقاتی که نیفتاده صداهایی که نشنیده‌ام من پر از وسوسه‌ام چیدن این همه سیب خواندن این همه شعر رفتن ...

نادر ابراهیمیان

سیاهی

بالاتر از سیاهی رنگی نیست مرا از چه می ترسانی؟ برای زندگی باید سیاهی راشست بقیه خودش درست می شود امتیاز این کاربر 4043 و ...

منصور دادمند

حکایت واقعی از ترس و اضطراب در فشار قبر

خالق ترس مرا در جنگ سلاح بی همتا دادو مرا در جنگ با دیوان و ددان شجاعت بی همتا شد و بر آنان ظفر یافتم ...

فائزه

امید

دلم بی داد و فریادت دلی بی بهره و تنگ است خودم می دانم این دنیا برایم یک غزل ننگ است تو می ترسی تو ...

حامد احمدی

طلوع کن

از پر پر شدن گل هرگز نهراسم ترسم از علف های هرزی است که گوشه ای رمیده اند و می خندند … به تو به ...

حامد احمدی

با هم گناه کنیم

هم بغض دیشبم از ترس خاطرات دست مرا بگیر با هم گناه کنیم وقتی صدای اشک از چشم کوچکم بر دست تو نشست با هم ...

شهریار شفیعی

مترسک

یک مترسک ساخته ام عطر همیشه گی اش را به تنش زده ام گوشه ی اتاقم ایستاده درست مثل اوست فقظ روزی هزار بار مرا ...

Top