آرشیو برچسب : حسرت

بتول قلمی

قدر خسته

قدر این خسته به جز حلقه و زنحیر نبود هدفم در دو جهان حیله و تزویر نبود پاکبازی که به یک ناله ی مرغی پر ...

مسعود کاویانی

خاطره

کوله باری از یه دنیا خاطره رو دوشمه کادوی اخر همونی که همش میپوشمه رفتی و درد و غم و حسرت فقط همخونمه عکسای با ...

عنایت اله کرمی

تصویر کودکی

در یک شب سرد تا سپیده بر صفحۀ دل به آب دیده صد نقطه و خط ریز چیدم تصویری ز کودکی کشیدم در قاب نگاه ...

محبوبه رمضانی

عکسی از زن

زنی هستم که درخرمن موهایم دشتی بارور شده از گندم دارم و در چشم هایم موجهای اشتیاق دستانی دارم پربارتر از درخت در دامانم روح ...

علی محمد برادران

شوکران

مستی آن دوچشمت حسرت به آهوان شد صدپاره شد دل من مانند کاروان شد شبها به دل حکایت میگویم از فراقت ازخود جداشدم من عشق ...

عنایت اله کرمی

زیر صفر بی خبری

واژه های شکسته درحسرت قل قل آخرین رگ غیرت دست های سیاه بدنامی دختر سر به زیر بی طاقت کرسی سرد ، بی زغال ، ...

علی محمد برادران

حسرت جام

افتاده به چاهیم، تویارامددی کن دل غرق گناهیم، تویارا مددی کن گرغرق گناهیم به امید تو شادیم آخرپر آهیم، تویارا مددی کن دل رابه سر ...

آنیا

حسرت

پلکهایم هرشب،در حسرت خوابت بیقراری میکنند. امتیاز این کاربر 2592 و از اعضای برتر می باشد با 486 دیدگاه del اطلاعات بیشتر در مورد نحوه ...

سیامک حیدری اقدم

به مهسا

همه در حسرت دیدار خدا بود که ناگه مهسا آمد و رفت و خدا را بوسید همه صد رنگ و ریا دخترک صاف و صدیق ...

سلدا

فکر کن …

فکر کن تو ندانی نگرانت باشد بی خبر عاشق آن طرز نگاهت باشد فکر کن تو بخوابی و دعای سحرش پیوسته رسیدن به وصالت باشد ...

علی محمد برادران

آخرین بیت غزل

می شود گاهی به قاب چشم تو زندان شوم زان به بعدش شاهباز قصه رندان شوم می شوددرآسمان قلب من نوری دهی زخمه ای بر ...

ناصر یوسف نژاد

دوستت دارم

باورم کن هنوز شعر تو را مادیانی اصیل می بینم از بلندای طبع من بگذر باورم کن هنوز پرچینم… تک تک واژه های شعرت را ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

ابیانه

در کنار بَرزرود پای کرکس خفته بام هوشیار این دیار. از نشستِ پای صحبت یا تماشایی ز دور می کند پرواز قلبم سوی ابیانه، این ...

مریم امینی پور

در حسرت دیدارش

دوباره جمعه ی دیگر و چشم خونباری من و سکوت پر از درد و بغض تکراری دوباره حسرت دیدار یار دیرینه وَ آسمان غم انگیز ...

بابک چترایی

کاش!

کاش در تیره شب خلوت من شبچراغ رخ تو میتابید کودک دلشدۀ پیکر من در بر سینۀ تو می خوابید کاش آن غنچۀ شاداب لبت ...

Top