آرشیو برچسب : درد

سید مجید

بنده عاصی خداوندم

بنده عاصی خداوندم مثل زندانیان دربندم داغ هجران به سینه ام مانده کوه دردم اگرچه میخندم امتیاز این کاربر 736 و از اعضای عادی می ...

سیامک حیدری اقدم

درد

خودت را میخواهم و بس کمی کنارم باش باش و ادامه دار ، باش تا به نیک گیرد این فال و توانِ یکسانی عشق این ...

تردید

بی تابی دل از غم تو ساختگی نیست …

بی تابی دل از غم تو ساختگی نیست این شوق به جز حاصل دلباختگی نیست افسون شما بود که آتش به دل انداخت ورنه دل ...

عنایت اله کرمی

لاف عشق

گفتم به عشق توعمرم تباه شد تا کی فغان کنم از روی مرحمت لطفی نما مرا گفتا نشانه ای بر ما عیان کن کردار گوهر ...

امید خلیلی

چهار سو

دیریست نهان در من،این درد ز من بر من در من غم ما بودن، زو یاد مرا بردن ابروی کمانش خم،زان عشوه خمارش من از ...

موسی عباسی مقدم

چندیست اجاقم پر از گرگر درد است

چندیست که من یک غزل تیز نگفتم یک مسئله مسلحت آمیز نگفتم فرهاد نخواندم وزشیرین نسرودم نزد تبر از خسر وپرویز نگفتم با اینکه قطار ...

سلدا

خسته ام…

خسته ام خسته از تولید مثل زجر و درد زیر چنگال سنگین زمان خسته از اشتراک سرخ فریادهای بی امان خسته از تندیس های طلاکوب ...

شیدا لواساني

ای دوست

عشق هم دردوهم درمان ای دوست اوبودزیبا ترین پیمان ای دوست میشوی همدم توبایاران ای دوست دردودرمانت بود حرمان ای دوست امتیاز این کاربر 984 ...

احمد علی ایرانپور

شیطان لخت

از گوشه های پرچین کم کم سرک برآورد شیطان لخت پاییز برگ از درخت ستاند و از این سرا جوانی باقی نمانده اینجا جز برگ ...

عنایت اله کرمی

زندگی دریایی از درد وغم است

زندگی دریایی از درد وغم است هر کسی را قسمتی بیش و کم است خواجه ترسان است از طرار شب فکردرویش از نداری درهم است ...

ناصر یوسف نژاد

کشتی شکسته

آیا به درد مزمن خود خو گرفته ام؟! حالا که از جهان خودم رو گرفته ام؟ با ضربه های کاری طوفان زندگی کشتی شکست و ...

نرگس بهارلویی

وصال تو

هرچه کردم گره ای از دل من باز نشد قصه ای بود وصال تو که آغاز نشد شرح حال دل و امید رسیدن همگی نغمه ...

علی محمد برادران

سازناکوک

غنچه ای بودم مرا با درد دوران باز کرد تاجوان گشتم مرا با درد هجران ساز کرد حال می بارد زدوران برف پیری برسرم هردمی ...

سعید خرسند کاظمی

حبس

دوباره شب درد یه بغض قدیمی دوباره تنهاا یه گوشه از این زمین خاکی دوباره شب ، اسمونش یکی دوباره قرص نه ۴ تا ، ...

علی محمد برادران

نمی شناسم تورو

رفتی وبعدرفتنت هرگزنمی شناسم تورو چشمای خیسموببین هرگزنمی بخشم تورو رفتی وبعدرفتنت این دل من به خون نشست انگار که طفلکی دلم به وادی جنون ...

تردید

رسوایی

سپردم دست تو دل را به رسم عشق و شیدایی که قابل تر نمی دانم برای تحفه اهدایی بدون قلب ما را هم توان زندگی ...

شهرام آرمان فرد

دراین شبهای پاییزی تمام پیکرم درد است

دراین شبهای پاییزی تمام پیکرم درد است نگاهی میکند مرگ و عرقهای تنم سرد است به دورم هر چه میگردم دریغ از قوم و فرزندی ...

بهنام پورانی

عاشق ترین

دلم رویاتو میشناسه میخواد عاشقترین باشه توی خاموش ترین حالت میخواد روشن ترین باشه هوا درد بدی داره همه مست دو چشماتن ببین با شهر ...

تردید

تا که طبیبم رسید گفت که ای دل

درد به جانم فتاد و چاره ندانم غرقه ی بحرم ره کناره ندانم آه نهادست به جان همچو گزاره نیست سوادی مرا گزاره ندانم بس ...

یعقوب فغفوری

گفتمت درد تودارم

گفتمت درد تو دارم نه که مغرور شوی.. دردلت خانه گزیدم نه که چون گور شوی تو تدبُّر به سرت بهر همین میگنجد.. عالمم کرده ...

مرتضی عباسی زاده

باور کُنید از دردِ مردم میکشم درد

مُحکم میانِ دست میگیرم سَرم را وقتی که میبینم کمی دور و بَرم را بازارِ داغِ حیله و تزویر و نیرنگ سوزانده تا تَه ریشه ...

ستاره امیدی

ای خاطره خوش زیبایی

ای خاطره خوش زیبایی با من باش که تنهایی می کشد جانم را و جرعه ای از کهنه شرابت بنوش تا لب به درد بگشاییم ...

بهروز حبیبی

عصیان

باور یک درد عمیق از ترس احساس سقوط نشسته بر روی دلم همرنگ ایام هبوط در دل هزاران نکته است زبان گرفتار سکوت دردی شبیه ...

منصور دادمند

خنده کودک به جانباز

سکوت شب بیمارستان آزارم میده قر ص وآمپول دیگه نوازشگر درد من نیستند دوست دارم فریاد بزنم اما فریاد در صندوقچه مهر دلم دفن میشه ...

آنیا

درد زخم ها

آیا این زخم التیام میابد؟ این زخم؟! این زخــم هــا. زخم های عمیق و خوش نقش خطهای نا موزون و نا هموار دفتر خاطرات هک ...

حمیدرضا کریمی

الهی شکر

الهی شکر دردهای دادی که درمان ندارد درد بی درمان همیشه بد نیست ، درمان هم همیشه خوب نیست دردی که تو دادی ، شاید ...

بهنام پورانی

عشق و جنون

مختصر میگویم از عشق و جنون از عین و شین و قاف و جو و نون از پریچهری که باز آید به دل از دلی ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

گندم ها تشنه اند

آن قدر سر روی شانه ات گذاشتم تا درد را فراموش کردم میخواهم ابر شوم مترسکها برای از دست دادن زاغی بی تابند آخر گندم ...

محدثه عاشور پور

نقاش درد…

کلاه و بزرگراه خلوت سرش… خودش می گوید: “ا”برویش ریخته و اصرار دارد که الفش را بی کلاه بخوانیم… حرفه اش نقاشی است؛ با رنگ ...

Top