آرشیو برچسب : زمان

حسین حاجی آقا

دلگیرم اززمین …

دلگیرم اززمین از مردمی که هزاررنگ دارند و فتنه می کنند دلگیرم از هوس که پایانی ندارد و ایمانم را چوسیل می برد دلگیرم از ...

تردید

کیمیای ” سعدی “

اگرچه دلبر ما قصد جان ما دارد تمام جان و تنم عزم این بلا دارد به تیغ و ناوک مژگان ببین که با دل ما ...

عنایت اله کرمی

من آمده ام

من درپی آب به این سراب آمده ام دل تنگ از آمال بر آب آمده ام ازطعنۀ خویش و محنت بیگانه آکنده از احساس شباب ...

امید خلیلی

خواب طولا

دیریست بسی، هر نفسی، خواب تو میبینم بی یارو کسی، دادرسی، خواب تو میبینم فارغ ز زمان، کون ومکان، خواب تو میبینم من در همه ...

سعید محلوجیان

زمان ۴ – لحظه ای که باید (محض خاطر لحظه ها بگو)

بگو تا بیاید محض خاطر لحظه ها که لحظه ها - این هست های ریز بس عظیم – دارند ذره ذره در اعماق عمر من ...

عنایت اله کرمی

منشور حسین(ع)

فریاد حسین روح زمان است هنوز عشق و هدف دلشدگان است هنوز آزادگی و مردی و انصاف حسین ارزنده ترین گوهر جان است هنوز هفتاد ...

سعید محلوجیان

زمان ۳ – لحظه ای که خواهد بود (بی طنین)

از آن زمان که خو کرده ام به چیز هایی که “نیست اند” - یا دستکم دیگر نیستند - تو را گم کرده ام تویی ...

سعید محلوجیان

زمان ۱ – لحظه ای که بود (محو)

مهم نیست چگونه است: خوب، بد، قشنگ، زشت، بزرگ، ریز، وقتی گذشت اول تار می شود مثل شیشه ای سرد در مسیر آه - شاید ...

فرشاد خدائی

ساده باشیم وزلال

مثل یک چشمه دلی صاف و روان داشته باش رو به دریا هدفی در جریان داشته باش خالی از خوف و خطر نیست مسیر سفرت ...

علی محمد برادران

گذشت

اززمانی که زدلدارنیامد خبری بس چه سوزی به دل افتادوبه جانم شرری عاشق طره گیسوی نگارم بودم قاصدک دیرزمانی است نیامد خبری دیگرآن شورونشاطم زکفم ...

تردید

آتش عشق تو چون زبانه کشد

فاصله می کشد چشم ما را به خون تا کجا فاصله تا به کی این جنون کی زمان فراق از تو پایان رسد خسته ام ...

ناصر یوسف نژاد

دوستت دارم

باورم کن هنوز شعر تو را مادیانی اصیل می بینم از بلندای طبع من بگذر باورم کن هنوز پرچینم… تک تک واژه های شعرت را ...

عنایت اله کرمی

آهنگ زمان

بگذار یک دل سیر نرم و آرام به آهنگ زمان گوش کنم بگذار یک دل سیر به تماشای تصاویر زمان بنشینم بگذار با دقت از ...

تردید

باز چه چاره می شود در گذر زمان کنی ؟

بارقه ای زنی ولی روی ز من نهان کنی لحظه اگر می گذرد عمر چه جاودان کنی در خم پیچ و تاب تو فرصتمان گشت ...

الهه معین زاده

زمانِ آمدنت

زمان آمدنت را هیچ کس خبر نداشت جز واژه هایم که آبستن آخرین نگاهت بودند. امتیاز این کاربر 100 و از اعضای دارای امتیاز کمتر ...

روكسانا مدبر

تو را می نگارم

تو را می نگارم بی هیچ ترسی از وزن و عروض و قافیه برای دلم همین کافیه که بر بال اندیشه نشسته ای و مرا ...

سعید محلوجیان

سیاه

من؟ فضا دور من مچاله می شود جرمم شدید تر؛ حجمم کم است و مساحتم زیاد؛ جذبه ام چشم ها و نور را کشیده سوی ...

بهروز حبیبی

عصیان

باور یک درد عمیق از ترس احساس سقوط نشسته بر روی دلم همرنگ ایام هبوط در دل هزاران نکته است زبان گرفتار سکوت دردی شبیه ...

Top