آرشیو برچسب : زمستان

موسی عباسی مقدم

بازهم آمد زمستان…

بازهم آمد زمستان باز آمد برف شادی من ولی لبریزم از سرمایه ی بی اعتمادی من ولی لبریزم از بغض غریب برف وباران لا به ...

سجاد سبحانی

برف

سنگین و سرد و مغرور چون تاجی واژگون از بلور سپید مینشینی بر سر کوههای بلند و در سکوتی محض آغاز سلطنت زمستان را اعلام ...

حسین حاجی آقا

دارم آرزوهایم را می شمارم

دارم آرزوهایم را می شمارم یکی دوتا سه تا … حوصله داری … درزیر تیغ فقر ونژادپرستی لبخندبزنی به آینه فریادبزنی به دیوار آدمک برفی ...

اسماعیل سعیدی منش

می‌خواهی باور کن

می‌خواهی باور کن می‌خواهی باور نکن عاشق شده‌ام به گمانم می‌دانم عاشقی به چشمهایم نمی‌آید به صدایم نمی‌آید و به خنده‌های گاه و بیگاهم که ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

زمستان های بی رونق

درکِ لای لایِ پُر حجبِ مادر را لب خوانیِ ناممکنی می بایست . من تنها بودم با دو سه هم زاده ی نیم قَدِ تنها ...

موسی عباسی مقدم

زمستان است اکنون ماه بهمن

زمستانست اکنون ماه بهمن رسیده کوچه ها سرمای توسن زسرما شانه های بید لرزید که پوشانید خودرا تا به گردن چنان یخ کرد ه از ...

طلعت خیاط پیشه

شب مرگ قناری

زمستان غرق ِ پیکار است و دستان ِ تهی بیکار و بیکار است دگر در سفره ای نان ِشبی ، صبحی، نهاری ،نیست و مادر ...

سجاد صادقی

یلدا که می آید

یلدا که می آید در و دیوار می خندد اکسیژن توی هوا بسیار می خندد یلدا که می آید تمام شهر با غمهاش چون گشته ...

سلدا

در زمستانت …

بس که قلبم از رسیدن خوانده است جای چشمم روی ساعت مانده است همچو برفی بارش چشمان من رد پاهای تو را پوشانده است در ...

سلدا

زمستان است …

زمستان است، گریه می کند دلم به آن چهار ساله ای که خنده هایش پاره شد به گرگی که پول بخیه هایش چاره شد پدرش ...

علی حاتمیان

گمت کردم

گمت کردم همان روزی که دستم را رها کردی، خراب عشق تو بودم، خراب خنده هاش بودی… ندونستی ندونستم که رفتن اول راهه، تو با ...

موسی عباسی مقدم

آواز جاروها

سحر آواز می خوانند توی شهر جاروها شبیه کوچ درناها و برگشت پرستوها چنان زیبا و پر معنا سحر جارو شده شهرم چو آنانی که ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

زمستان

«زمستان است» ومن دراین بهارم که تومی آیی ومی دوزی به چشمانم دو چشمت را. سرانگشتِ تکامل بخشِ مهرانگیزِنابت را سراسرعشق می بخشی وخنثی می ...

تردید

اسیر هوس های نامرد شد

اگر خانه ی دل پر از درد شد تبسم دگر از لبم طرد شد چنان غوطه ور شد میان عدد قضایم که مغلوب این نرد ...

میثم سمیع زاده

زمستانی

نشسته بود به پهنای فرصتی زمستانی سپید کاج خیابان خلوتی زمستانی و میرمید آه داغ غیرتم، چه آغوشی گرفته بود تو را خواب راحتی زمستانی ...

آرزو نوری

این چنین

دست کم نگیر قلبم را آتشی که زمستانهای زیادی همراهت بود دست کم نگیر دستم را پارویی که در تلاطم دریا به سمت ساحل ات ...

حمیدرضا کریمی

یاد یار

به یاد هجمه سبز خیال تا تاراج ارزوهای محال به یاد سر اغاز شیدایی تا سوز جرعه ای تنهایی به یاد اولین طلوعم در اغوش ...

آنیا

روزهایی که شب شد

چقدر دلتنگ روزهای با تو بودنم. ما، همان روز تمام شدیم ما تنها شدیم. سیاه و سفید، خاکستری شدند. همه رنگها در سبقت از ما ...

احمد علی ایرانپور

زمستان

زمستان وقت عریان و تباهیست زمستان درد زایش را چه واهیست زمستان سرد و بی روح و گزنده زمستان وحشی و خشک و کشنده زمستان ...

موسی عباسی مقدم

طعم زمستان

باران کنار پنجره گلدان می آورد وقتی لبت طعم زمستان می آورد طوفان پس از خواب تو از چین دامنت بوی گل از حومه کاشان ...

سعید محلوجیان

دوردست های سپید

گاهی خیال می کنم گذشته ها زمستانمان درخودش اتفاقی شگرف داشت آسمان سینه ای شرحه شرحه و پر ز حرف داشت رحمت بیکران دائما فعل ...

آنیا

تو رفتی

تمام “ها”یهای تو را،هر زمستان بر روی شیشه بخار شده ماشین به یاد دارم از لا به لای آنها قدم قدم رفتنت را بی بازگشت ...

هدی معاشری

زمستان

زمستان است و بوران است و برف امشب زمین گیر است و مهمان است و برف برشاخه عریان لباس پنبه می پوشد خوشا آن کالبد ...

سعدی شیرازی

برخیز که می‌رود زمستان

برخیز که می‌رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یک بار ...

Top