آرشیو برچسب : زهرا احمدی

سلدا

نگاه می کنی مرا و تنگ می شود دلم

نگاه می کنی مرا و تنگ می شود دلم بغل بکن مرا، چرا تو استخاره می کنی… من اعتراف می کنم که عاشقت شدم و ...

سلدا

رفته ای شعری نمی آید به دیدارم

رفته ای شعری نمی آید به دیدارم نقطه ای در انحصار خط پرگارم پای زنجیرت نشستن عین آزادیست بر نگردی کهنه برگی زیر آوارم — ...

سلدا

تو را از خاطرم بردم خدا اینگونه می خواهد

تو را از خاطرم بردم خدا اینگونه می خواهد مرا از خاطرت بردی که خورشیدی نمی تابد چه بی رحمانه از هم شد جدا تقدیرمان ...

سلدا

غرق تکرار

غرق تکرارم و حالم ، حال تکراری حا ل شاعرهای بی احساس بازاری باز قهری، نیست دستت بین دستانم باز آرامم نه یک لبخند، نه ...

سلدا

تمدن

قرن ما شد قرن دردای جدید وهیستریک دکترا و نسخه هایی غرق آنتی بیوتیک قرن اِل دی های فوری، قرن آدمهای کوتاه با مدلهایی دو ...

سلدا

برایت مینویسم …

برایت مینویسم شعرهایم را نمی خوانی به پایت منتظر هستم ولی شاید نمی دانی منم اینجا که با یادت هم آغوشم و باز امشب برایت ...

سلدا

در زمستانت …

بس که قلبم از رسیدن خوانده است جای چشمم روی ساعت مانده است همچو برفی بارش چشمان من رد پاهای تو را پوشانده است در ...

سلدا

رسوا

مثل برج میلادی که روییده از تهران، از تار و پود قلبم سر کشیده ای… نمی شود! نه!! پنهان نمی شوی! و من عاقبت با ...

سلدا

دگر نمیرسم به تو قصه تمام میشود

دگر نمیرسم به تو قصه تمام میشود شراب صد ساله دل بی تو حرام میشود اگر چه لحظه های من به پای تو تباه شد ...

سلدا

آخ سَنَ گـوربان دِمیشَم…

سَنَ بیر جـان دِمیـشم گَلـبیمَ فرمــا ن دِمیشم گِدَسَن جــان وِرَرَم آدووا رَحمـان دِمیشَم گَنَ بیر حالــیمَ باخ دَردووا دَرمـان دِمیشم سَن بِنیــم هَر نَ ...

سلدا

زیر پوست تنم

زیر پوست تنم، زنی در بند است، زنی که نفس نمی کشد، نمی خندد، زنی که شکسته اما بزرگ، هنوز چون دماوند است… زیر پوست ...

سلدا

حبس ابد

دلم اسیر دستهای سرد این فاصله شده است لبم به حسرت گرم لبهایت یائسه شده است تمام سالهای حیاتم به یک لحظه درگیر قدمهای تند ...

Top