آرشیو برچسب : سلدا

سلدا

لکنت گرفته غزل در برابرت

لکنت گرفته غزل در برابرت مانده است بین گلو شعر آخرت دیدم تو را و به ثانیه ای شدم شاگرد تنبل درس اَکابرَت یکباره زلزله ...

سلدا

نگاه می کنی مرا و تنگ می شود دلم

نگاه می کنی مرا و تنگ می شود دلم بغل بکن مرا، چرا تو استخاره می کنی… من اعتراف می کنم که عاشقت شدم و ...

سلدا

تو را از خاطرم بردم خدا اینگونه می خواهد

تو را از خاطرم بردم خدا اینگونه می خواهد مرا از خاطرت بردی که خورشیدی نمی تابد چه بی رحمانه از هم شد جدا تقدیرمان ...

سلدا

غرق تکرار

غرق تکرارم و حالم ، حال تکراری حا ل شاعرهای بی احساس بازاری باز قهری، نیست دستت بین دستانم باز آرامم نه یک لبخند، نه ...

سلدا

تمدن

قرن ما شد قرن دردای جدید وهیستریک دکترا و نسخه هایی غرق آنتی بیوتیک قرن اِل دی های فوری، قرن آدمهای کوتاه با مدلهایی دو ...

سلدا

برایت مینویسم …

برایت مینویسم شعرهایم را نمی خوانی به پایت منتظر هستم ولی شاید نمی دانی منم اینجا که با یادت هم آغوشم و باز امشب برایت ...

سلدا

در زمستانت …

بس که قلبم از رسیدن خوانده است جای چشمم روی ساعت مانده است همچو برفی بارش چشمان من رد پاهای تو را پوشانده است در ...

سلدا

و تو بزرگی …

مساحت قلب من کم است برای دوست داشتن‌‌‌ِ چون تویی… و تو بزرگی بیشتر از وسعت هر دوست داشته شدن… امتیاز این کاربر 1791 و ...

سلدا

رسوا

مثل برج میلادی که روییده از تهران، از تار و پود قلبم سر کشیده ای… نمی شود! نه!! پنهان نمی شوی! و من عاقبت با ...

سلدا

شعر شده ای

شعر شده ای سروده ام تو را نوشته های من برای توست… سیل این بداهه های بی دلیل بی بهانه ولی… به پای توست گوش ...

سلدا

دگر نمیرسم به تو قصه تمام میشود

دگر نمیرسم به تو قصه تمام میشود شراب صد ساله دل بی تو حرام میشود اگر چه لحظه های من به پای تو تباه شد ...

سلدا

آخ سَنَ گـوربان دِمیشَم…

سَنَ بیر جـان دِمیـشم گَلـبیمَ فرمــا ن دِمیشم گِدَسَن جــان وِرَرَم آدووا رَحمـان دِمیشَم گَنَ بیر حالــیمَ باخ دَردووا دَرمـان دِمیشم سَن بِنیــم هَر نَ ...

سلدا

به وجودم زده آتش …

تو همانی که دلم درد تو را داشت به جان درد من، دوخته چشمش به دوایی که تویی به دوایی که دو چشمان تو بر ...

سلدا

فکر کن …

فکر کن تو ندانی نگرانت باشد بی خبر عاشق آن طرز نگاهت باشد فکر کن تو بخوابی و دعای سحرش پیوسته رسیدن به وصالت باشد ...

سلدا

زیر پوست تنم

زیر پوست تنم، زنی در بند است، زنی که نفس نمی کشد، نمی خندد، زنی که شکسته اما بزرگ، هنوز چون دماوند است… زیر پوست ...

سلدا

تو را می سرایم هنوز…

از آن لحظه، آن صبح، که در باطن من، دمیدی، همان وقت میعاد، که ناباورانه، نه در سینه ی خود، که در سینه ی من ...

سلدا

حبس ابد

دلم اسیر دستهای سرد این فاصله شده است لبم به حسرت گرم لبهایت یائسه شده است تمام سالهای حیاتم به یک لحظه درگیر قدمهای تند ...

Top