آرشیو برچسب : شب

سید مجید

سینه ات تصویر اقیانوس بود

سینه ات تصویر اقیانوس بود چهره ات مثل پر طاووس بود شب رسید و گم نکردی راه را در دلت همواره یک فانوس بود — ...

تردید

دیماه

جز بوی تو دلخوشی ندارم ای باد وزان به مهر پاییز دیماه شد و شب شکفتن با ساز و نوا ز جای برخیز امشب به ...

حسین حاجی آقا

درخیال آرزو دیدم

درخیال آرزو دیدم سیاهی شب و کلاغی که نشست بربام غمگین دلم قطره قطره آب شد برگونه های من احساس وجودم من ماندم و کلاغ ...

محبوبه رمضانی

حسم بهم میگه که برگشته

حسم بهم میگه که برگشته دستش پر از گلهای بابونه اس میدونه حکم رفتنش مثل اعدام ی جانی یه دیوونه اس حسم بهم میگه که ...

محمد بخشایش

من بی تو مستم سرراه هستم

من بی تو مستم سرراه هستم باتو که هستم سردار هستم امشب بی تو نداشتم راه چون تو نبودی توشه هراه توشه من باش در ...

بتول قلمی

امشب زمین ازسینه اش آهی کشیده

امشب زمین ازسینه اش آهی کشیده امشب چنین شب رابه خود هر گز ندیده امشب نشستم باتو من همراز باشم خلوت نشینم باخدا دمساز باشم ...

میترا خان آبادی

هرچه باداباد

در دامن بی رمق شب ماه بی وقفه مویه می زند من ناباورانه و حریص به برگهای غزل می آویزم و در هوای لبریز از ...

بتول قلمی

شب تاب روی ماه تورا خوب دیده است

شب تاب روی ماه تورا خوب دیده است یاس سفید روی سرت پر کشیده است تاپرده حجاب زرویت کنار رفت عاشق ترین عاشق دنیا  خمیده ...

حسین حاجی آقا

در رفتن شب چه کنم

در رفتن شب چه کنم من با ماه آرزو با صبح قشنگ چه بپوشم از گذشت زمان در نامه های نوشته به آرزو قطره قطره ...

اسماعیل سعیدی منش

یک شب تو آمدی

یک شب تو آمدی این کوچه تشنه بود و خیس بود و ترانه بود آغاز روشن یک اتفاق سبز. یک شب تو آمدی من گم ...

زهره فرهان

و من شبگردی

و من شبگردی که خاطرات ترا گام می زنم در خیابانهایی که نیستی که نبودی که نخواهی بود و در سیاهی شب از سپیدار گردن ...

تردید

صبحم سیه است …

صبحم سیه است و ظهر و شب خاکستر فریاد غزل ز هر صدا ناقص تر از درد فراق گر غزل نتوان خواند خوش باد ترانه ...

ایزدی

شب هجرانت انگار قصد سحر ندارد

شب هجرانت انگار قصد سحر ندارد دل سنگینت ای مه از ما خبر ندارد ازاین همه فغانم رحمی نیامدت گل آری اثر فغانم در گوش ...

فضل علی

دیشب

دیشب، شبی مهتابی ماه می درخشید شاید برای این کوتاه ترین شب سال بود با اینکه تیک تیک ساعت امان نداد ترنم باران خبری نبود ...

فضل علی

شبم

با نگاهت دل فروزان کن شبم برگ گل تر کن خروشان کن شبم ریشه این تشویش بر کن هر نفس با رهایی درد، جوشان کن ...

علی رضا مفتخرزاده

دلتنگی

شب! دلتنگی! رویای پرنده ای نگران! پروازی به سوی رها شدن! از آشیانه ای خاموش و دلگیر! امتیاز این کاربر 137 و از اعضای دارای ...

سلدا

برایت مینویسم …

برایت مینویسم شعرهایم را نمی خوانی به پایت منتظر هستم ولی شاید نمی دانی منم اینجا که با یادت هم آغوشم و باز امشب برایت ...

بهنام پورانی

من و تو

شبهایی که میخوابی با خواب تو میمیرم چادر به سرت ننداز من ماه نمیبینم دستم دو بغل خواهش از حافظ شیرازیست فالی ز میان انداز ...

سلدا

در زمستانت …

بس که قلبم از رسیدن خوانده است جای چشمم روی ساعت مانده است همچو برفی بارش چشمان من رد پاهای تو را پوشانده است در ...

سلدا

شب میلاد من است

شب میلاد من است و من امشب تنها شبی از اذر سرد شب پاییزی زرد دو قدم تا یلدا… شب میلاد من است و من ...

عنایت اله کرمی

بازی رویا

شبی به شوق سحر شادمانه خوابیدم شمیم عطر سحر را به خواب پاشیدم به یمن خواب به سمت کرانۀ رؤیا به سوی پیچ مه آلود ...

محمد فلاح

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت می شد میان دستهای گرم تو عشق کاشت آمدم بگویم : قلبم برای توست دلم سرای توست بی ...

علی محمد برادران

هم پیاله

ای پیر می فروش مرا مست از پیاله کن این شوره زار دلم ،پر از باغ لاله کن بشکسته شد دلم به هوای عطای تو ...

نرگس بهارلویی

در شب ظلمت نزاعی با دلم آغاز شد

در شب ظلمت نزاعی با دلم آغاز شد شب گذشت در به روی روشنایی باز شد گرجه می سوزم، ندارم حرفی از سوز و گداز ...

علی روح افزا

آب سوزان

از لبت سهلَ…ست لبها ، جانم آتشها گرفت روح قدسی از سما آمد درونم جا گرفت گفته بودی در وصالم می نگُنجد هیچکس تا که ...

تردید

مینای تو خالیست

باز آی که در محفل ما جای تو خالیست جای مه بدر شب زیبای تو خالیست از عشق تهی گشتم و صد آه کشیدم صد ...

فضل علی

امید

شبی خاطراتت ز خود دور کردم تو را من فراموشُ دل شور کردم جهان تازهُ هر بخش شد جنگلی چو هر خسته ای خود که ...

عنایت اله کرمی

شهر شب

درکوچه های شهر ریا  بار می زنند درکیسه های سیاه  به انبار می زنند درپارک سرکوچه ما  یاس  و نسترن ازفرط تشنگی صورت بیمار می ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

عطر سیب ها و لیموها

تشنگی میراثِ جاودانه یشان بود و انکار - دستِ بی کفایتِ زشت - سست می نمود و حقیر. - پسران چشمِ فریادهای ناگو را در ...

عنایت اله کرمی

ای ابر تیره

ای ابر تیره از چه چنین چهره درهمی در گیر و دار بازی یک نقش مبهمی خود را لفاف شب اوهام کرده ای درهم تنیده ...

Top