آرشیو برچسب : شعر اجتماعی

حسین حاجی آقا

عروسی است فردا

عروسی است فردا حتما در خیالت داماد می شوی بخند فردا به خانه بخت می روی دختر بخند بخند و در ذهن کنجکاو خودت بازی ...

بتول قلمی

من ازپشت درهای بسته

من ازپشت درهای بسته شنیدم صدای نفس موریانه هارا که می چریدند و گاه می دویدند و خسته می شدند لختی قدم می زدند . ...

عنایت اله کرمی

هزیمتِ برکه را لحاظ کنیم

نوای هم نفسی جز عسس نمی آید نسیم زندگی از این قفس ، نمی آید پیام روح نوازی ، ز کس نمی آید بیا که ...

عنایت اله کرمی

زیر صفر بی خبری

واژه های شکسته درحسرت قل قل آخرین رگ غیرت دست های سیاه بدنامی دختر سر به زیر بی طاقت کرسی سرد ، بی زغال ، ...

محبوبه رمضانی

سفره احسان

حرمت کارثوابت به پَشیزی نفروش حرمت شرم وحیا بردر دیزی نفروش به دَرسُفره احسان چو یتیمی بینی خسته از راه ،گرفتارو ضعیفی بینی دل شوریده ...

عنایت اله کرمی

صورتکها

اگر چه پرده افتاده ولی در زیر پوست شب نمایش همچنان جاریست گروهی گنگ و نامرئی به نقش سایه ای سرکش کنار مرگ می رقصند ...

احمد علی ایرانپور

شیطان لخت

از گوشه های پرچین کم کم سرک برآورد شیطان لخت پاییز برگ از درخت ستاند و از این سرا جوانی باقی نمانده اینجا جز برگ ...

سجاد صادقی

غزل صلح

عمریست که از صلح و صفا می خوانیم از طایفه ی عشق و وفا ایرانیم وقتی که زمین عطش کند بی پروا چون شبنم صبح ...

عنایت اله کرمی

عاشق دنیا

عاشق دنیا و جمالش شدم غرق تمنای وصالش شدم تا به خود آیم که ام وازکجام در بدر مال و منالش شدم خارگرفت چشم مرا ...

ناصر یوسف نژاد

خودکشی …

حالا که آخرین رمقت را کشیده ای شب را برای مردن خود انتخاب کن! تا نا امیدی ات شده انگیزه ای قوی روی گزینه های ...

عنایت اله کرمی

کیش شخصیت

ما همه با هم لجاجت می کنیم بی جهت ناحق سماجت می کنیم راه و چاه عشق را گم کرده ایم جو فروشی جای گندم ...

موسی عباسی مقدم

دود تلخ زهر ماری

گرکشی یکبار دیگر دود تلخ زهر ماری پر شود قلب ودلم از بمب های انفجاری بچه ها سردند از افکار زشت وکار پوچت توولی با ...

سجاد صادقی

مرگ افکار

به مرگ افکــار توی سرم فکر می کنم به گونه های خیس و ترم فکر می کنم تمـــام شبــــم را به زور مـــی خوابــــم به ...

فرشاد خدائی

گرانی

فشاری سخت آورده به ایرانی گرانی مبدل کرده ایران را به ویرانی گرانی کجا باید گریزد مرد ایرانی، که ایران شده زندان و او راکرده ...

آنیا

دخترک

دخترک خندان و شادان مینمود، لیک در دل زخمها را میشمرد مادرش زیبا زنی و پر سخن، روز وشب با اجنبی ها گشته بود دخترک ...

فرشاد خدائی

در شوره زار دلها

“کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد” طوفان درین کویرِ سوزان نخواهد آمد طوفان نخواهد آمد ابری نخواهد آورد دست از تلاش بردار باران نخواهد ...

آنیا

کــــدخــدا!

کدخدا،گله گرگ ها همگی جمع شدند دسته دسته کلاغ ها،توی خونت رنگ شدند کدخدا،زمینامون دونه دونه سخت شدند دلای دخترامون یکی یکی،سنگ شدند کدخدا؛ قیمت ...

موسی عباسی مقدم

کودکی بی نوا وبی مادر

کودکی بی نواو بی مادر به حرم رفت وگفت در به درم تا لباسم کمی شود خاکی می زند توی گوش من پدرم عمه ام ...

فرنگیس رزمی نژاد

کلید

دعا کردم که کلید ت چینی نباشد تا بتواندقفل های زنگ خورده عدالت و راستگویی را بازکند… امیدوارم که کلید تو. کلید اسرار باشد امتیاز ...

اکبر شیرازی

ان/ت/خا/بات

گفتم رئیس من شو ، گفتا که رأی باید گفتم که رأی دادم ، گفتا اگر در آید گفتم رئیس گردی ، من را تو ...

طلعت خیاط پیشه

بغض شبگیر

اگر چه با دل خود عاجزانه درگیرم بیا بیا ببرم ورنه بی تو میمیرم چه گویمت که چها میکشم در این زندان بجرم حِکمِت زن ...

اکبر شیرازی

من خودم کوه غرورم

خسته ام من از دخالت درامور دیگران خسته ام از جستجوها در قصور دیگران هر کسی در نزد من باشد مقصر جز خودم نا امیدی ...

Top