آرشیو برچسب : شهر

مسعود کاویانی

دوری از تو

چشمای این پنجره تو چشمای خیس منه اه سرد قلب تنهام این سکوت مبشکنه یاد تو می افتم و میرم تا مرز بی کسی کافیه ...

حسین حاجی آقا

من دراین شهر غریب

من دراین شهر غریب که به دنباله عشق ابدی متصل است و هوایش به پاکی شهری است در رویای هوس پی فانوس محبت همه جا ...

الهام گنج خانلو

هوای شهر مسمومه

هوای شهر مسمومه داره تزویر میباره یکی تویه زباله ها خزیده زارو بیماره یه زن مخفی شده زیر نقاب رنگ وبی رنگی یه بچه کرده ...

حسین حاجی آقا

همه اش هوس بود

همه اش هوس بود دراین گذر پیری و تنهایی چمدانم رابرمی دارم درسفری با بال های آرزوهایم ازپنجره قطارحسرت به دامنه وسیع مهربانی خاموش می ...

آرزو نوری

فرشته

چه کسی بر بالینت می نشیند تا خوابهای پریشانت را پاشویه کند کدام فرشته چشم به راه می‌ماند تا جورابهایت را بشوید زخمهایت را رفو ...

موسی عباسی مقدم

موی تواگر مثل شبم غالیه بند است

موی تو اگرمثل شبم غالیه بند است ابروی سیاه تو ولی رنگ کمند است از حاصل ما نیست اگرحوصله تند است از تندی ما نیست ...

محبوبه رمضانی

تهران غرق در آلودگی

شهر من فریاد کن عاشقی ها را زنو بنیاد کن شهر من شهر غبار و دودها شهر من شهر عبورو بوق ها شهر من آن ...

محبوبه رمضانی

گمشده

این شهر شلوغ است بیا حادثه ام باش شبها پر درد است بیا حوصله ام باش من عازم راهی دگرم ،وقت عبور است نزدیکترین راه ...

عنایت اله کرمی

دیوان دوغ و دوشاب

صد کامیون چکامه سرریز شهر ما شد هم قافیه گرفتار هم واژه مبتلا شد برج قصیده کوتاه قدغزل خمیده اسرار ذهن حافظ تحریف و برملا ...

بیژن خسروی

هجرت

بیهوده میجویی مرا در شهر سیمانی من رفتم از این شهر در دوران ساسانی هر چند دوری از تو اما سخت وجانفرساست دل میکنم از ...

علی روح افزا

آتش وصل

وصلت آتش می زند ، بر دل ز هجران بیشتر اشک چشمم شد روان ، از آب باران بیشتر زلف افشاندی و بر پا شد ...

سعید خرسند کاظمی

آتش سکوت

شهر من شهد شهیدان راه خدا شهر من قوطه در تاریکی و ظلمات شهر من میان عید و عزای عمومی شهر من از سال نو ...

عنایت اله کرمی

شهر شب

درکوچه های شهر ریا  بار می زنند درکیسه های سیاه  به انبار می زنند درپارک سرکوچه ما  یاس  و نسترن ازفرط تشنگی صورت بیمار می ...

موسی عباسی مقدم

آواز جاروها

سحر آواز می خوانند توی شهر جاروها شبیه کوچ درناها و برگشت پرستوها چنان زیبا و پر معنا سحر جارو شده شهرم چو آنانی که ...

سعید محلوجیان

شهر

آن شب ها یادش به خیر هوا روشن بود و خاک مهتاب آلوده. اما این روز ها … زمین، زمخت آسمان، سیاه آلوده ماه. امتیاز ...

الهه معین زاده

پاییزِ خشکیده

مثل پاییزی که خُشکیده میان شهرها مُرده ای بی سرزمینم در میان قبرها باد با غم ها موافق می وزد در سوی من کِشتی بی ...

الهه معین زاده

برای پدری که دیگر نیست

تمام این شهر نداشتن ات را به رُخم می کِشند و جای خالی تو هر روز پر رنگ تر می شود و دلتنگی من عظیم ...

آنیا

عطرت جا ماند

این کوچه و خیابان کل شهر و این هوا رنگ و بوی تو را به خود گرفته رفتی و یک فاصله اقاقی تا آمدنت به ...

سعید محلوجیان

برای سهراب

دست های نور از کدام سو بر شاخه های سبزه ی زرین دویده اند کین گونه دل انگیز چشمان جادوگر تو را مسحور کرده اند ...

Top