آرشیو برچسب : شیشه

سلدا

لکنت گرفته غزل در برابرت

لکنت گرفته غزل در برابرت مانده است بین گلو شعر آخرت دیدم تو را و به ثانیه ای شدم شاگرد تنبل درس اَکابرَت یکباره زلزله ...

اردشیر بزرگ نیا

دزدی

جای خالی تورا خاطره ها دزدیدند دل ویران مرا دلهره ها دزدیدند آنقدر در نظرت منظره باران کردند تا که چشمان مرا منظره ها دزدیدند ...

عنایت اله کرمی

شیشه و سنگ

سنگی به شیشه گفت ای آبگینۀ قشنگ آیا تو هیچ لحظه ای کرده ای درنگ روزی اگر من به تنت ضربه ای زنم عمرت شود ...

نادر ابراهیمیان

شیشه های مات

سال هاست پشت شیشه های مات این باجه، مات مانده ام بی تو در حساب زندگی ام چیزی نیست پشیزی نیست و هربار نگاهت می ...

الهه معین زاده

بخارِ پشتِ شیشه

مثل بخارِ پشتِ شیشه می مانی نه گرم می کنی نه می مانی امتیاز این کاربر 100 و از اعضای دارای امتیاز کمتر از حد ...

آرزو نوری

گنجشک

دست به دست می­ شوم مانند گنجشک بی­ جانی میان بچه­ های همسایه کدام دست پنجره­ ات را بست که شیشه­ ها را ندیدم؟ امتیاز ...

سعید محلوجیان

اساطیر آینه

شروع داستان را خوانده ام: “روبرو بودیم و می شد تو را خوب از پشت شیشه دید. لحظه ای جای تو شیشه را نگاه کردم ...

احمد علی ایرانپور

توبه

شبی کردم خیال توبه ای سخت ز هر دلبستگی بستم زهی رخت بریدم بند هر وابستگی را زجا کندم نهال ‏‎ ‎بستگی را دریدم ناگهان ...

آنیا

تو رفتی

تمام “ها”یهای تو را،هر زمستان بر روی شیشه بخار شده ماشین به یاد دارم از لا به لای آنها قدم قدم رفتنت را بی بازگشت ...

Top