آرشیو برچسب : ظلم

بتول قلمی

من ازپشت درهای بسته

من ازپشت درهای بسته شنیدم صدای نفس موریانه هارا که می چریدند و گاه می دویدند و خسته می شدند لختی قدم می زدند . ...

بتول قلمی

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد. خدارا با که این بازی توان کرد. ز بسکه طعنه ها از او شنیدیم. کمر ...

سعید پیربداقی

ای حسین نور دو عین حیدری

ای حسین نور دو عین حیدری ای که تو اولادی از پیغمبری ای پدیدار روزگار نینوا ای سواری بر سوار ذولجناح ای جوان سرور اهل ...

محمد فلاح

قضاوت پیرِ دِیر

پیرمرد عالمی در بادیه. شش نفر اعضای اتحادیه. اتحاد دزدهای کاروان. می کشاندش سوی چادر بی امان. تا که آن سر دسته ی دزدان دشت. ...

Top