آرشیو برچسب : عاشق

مسعود کاویانی

دوری از تو

چشمای این پنجره تو چشمای خیس منه اه سرد قلب تنهام این سکوت مبشکنه یاد تو می افتم و میرم تا مرز بی کسی کافیه ...

مسعود کاویانی

خاطره

کوله باری از یه دنیا خاطره رو دوشمه کادوی اخر همونی که همش میپوشمه رفتی و درد و غم و حسرت فقط همخونمه عکسای با ...

مسعود کاویانی

همخونه

روی احساسم غرورت داعما خط میکشه عشقتو هر روز و هر لحظه تو قلبم میکشه با سکوتت این روزا دنیامو اتیش میزنی حالمو میبینی و ...

مهدی اکبری شیکلی

آتش نشانان

خدایا این دلیر مردان عاشق درآتش بهر عشقت پر کشیدند میان خاک و خون و آهن و سنگ سپر گشتند و ازجان دست کشیدند خدایادیدی ...

بهنام پورانی

لب بر لبم بگذاری میمیرم

لب بر لبم بگذاری میمیرم من قهرمان شهر میمانم در آخرین روز خدادادی من آخرین شعر تو میمانم شاه جهان بین دلم خاموش شاه مخوف ...

اسماعیل سعیدی منش

باز هم سلام. نه… دیگر نمی خواهم

باز هم سلام. نه… دیگر نمی خواهم ستاره های آفتاب نشین چشمانت را ستایش کنم. دیگر نمی خواهم هی آب بیاورم برای تشنگی غرورت که ...

محمد بخشایش

ساده بودم ساده ای برروی اب

ساده بودم ساده ای برروی اب ابی که بود ساده تراز من توی قاب قابی که بود روی دیوار خشتی دل خشتی که نم ناک ...

بتول قلمی

شب تاب روی ماه تورا خوب دیده است

شب تاب روی ماه تورا خوب دیده است یاس سفید روی سرت پر کشیده است تاپرده حجاب زرویت کنار رفت عاشق ترین عاشق دنیا  خمیده ...

حسین حاجی آقا

همه اش هوس بود

همه اش هوس بود دراین گذر پیری و تنهایی چمدانم رابرمی دارم درسفری با بال های آرزوهایم ازپنجره قطارحسرت به دامنه وسیع مهربانی خاموش می ...

حسین میر قاسمی

معبود

به نام خدایی که برگٍل دمید و زان گٍل بیاورد آدم پدید خدایی که از آب ناپاک خلق تمیز و طهیر و نحیف آفرید خداوندگاری ...

سید مجید

حرفی به من بزن که دگر وقت ناز نیست

حرفی به من بزن که دگر وقت ناز نیست عمر من و تو اینهمه آخر دراز نیست دیگر نخند ساکت و آرام گریه کن لبخند ...

موسی عباسی مقدم

حرف گلوی مومن پیغام شر ندارد

هرکس که نیست چون من او درد سر ندارد چون درد سر ندارد از خود خبر ندارد خواهی مرا صدا کن خواهی کسی دگر را ...

موسی عباسی مقدم

عطر تنت را جستجو کردم

شب رفت ومن عطر تنت را جستجو کردم وقتی که او را یافتم با عشق بو کردم با اینکه پاکم باز بهر دیدن رویت درآبشار ...

علی روح افزا

خوشم می آید

یـــــار از مـن ، منـم از یــار خـوشم می آید یعنی از هــــر گُــلِ بی خــــار ، خوشم می آید شد فـــراری همه عــالم ، ...

علی محمد برادران

ملعبه

دل من همچو کبوتر که بریدند پرش بنشستم سر کوی تو و دیدم ثمرش مبتلای تو و دیدار تو این دلشده بود قاصدک دیر زمانی ...

احمد علی ایرانپور

عاشقی صیاد

خبط صیاد بود عاشقی روز شکار عشق صیاد شود در ره او دام هزار فکر آبستن خوبی ُ جبر هر تیر و سلاح فکر عاشق ...

حامد کارگر

عاشق بمان؛ خیابانها شلوغند!

می دانستی چطوری می شود آدمهای عاشق را تشخیص داد: از روی نحوه عبورشان از خیابان تعجب نکن؛ من هم تازه کشف کرده ام آدمهای ...

موسی عباسی مقدم

حلوای ظفر شیرینتر است

باغبانی گفت قند نیشکر شیرینتر است من به او گفتم نه! حلوای ظفر شیرینتر است دانه فتح وظفر وقتی به بهمن گل دهد شور وغوغایش ...

علی حاتمیان

چه فرقی داشت بیشتر عاشقت میشدم یا نه؟!

چه فرقی داشت بیشتر عاشقت میشدم یا نه؟ وقتی زمانه تو را برایم خط زده بود… ساعت ها تو را هر ثانیه بیادم آوردند و ...

اسی

آتش

تا عاقلی اندیشه کن چون عشق کورت می کند از خانه و از آشیان آهسته دورت میکند این راه را کی میتوان با چشم نابینا ...

نرگس بهارلویی

چه حالی …

زور میگویی نمی دانی چه حالی می شوم بار دیگر شاهد جنگ و جدالی می شوم این که میبینم تو را بی رحمتر از روز ...

نرگس بهارلویی

مثنوی دل

گفتم ای ساقی که حسرت میکشم خواری و رنج و مذلت میکشم گفت مار ا باز هم نشناختی بازی عشق و محبت باختی گفتمش من ...

نیلوفـــــر شامی

لحظاتی که هدر رفت

لحظاتی که هدر رفت و یه کودک به پدر که یه کودک به پدر رفت و زمانی که هدر غم دوریْت اَبـَـر غم شد و ...

طلعت خیاط پیشه

گر دل ، دل ِ عاشقی بود همنفس است

گر دل ، دل ِ عاشقی بود همنفس است هر ظلمت و غربت و غمی در قفس است دستی به سر و گوش ِ دلت ...

عنایت اله کرمی

چاه بی آب

حس خود را هدر و ابتر و ضایع نکنیم شعر را مضحکۀ دست وقایع نکنیم شعریک متن ملیحی است که زیبایی آن بسته به درک ...

شیدا لواساني

ربنــــا

چو عاشق شوی می شوی باخدا ملا ئک شوند دررهت رهنما توئی ازهمه ملک عالم جدا بودذکر هرلحظه ات ربنــــا امتیاز این کاربر 984 و ...

احمد علی ایرانپور

فارغ ز معشوق

یک شعر یک نماهنگ آرام و بی کنایه فارغ ز حال معشوق بی جرم و بی گلایه شبها به بستر خود آسوده من بخوابم دیگر ...

علی روح افزا

دلبران

دلبــــران گـاهـی چــــو گیســـو را معطــر می کنند خــــونِ دل در سیـنـه هـــا ماننـد خنـجـــر می کنند زاهــدان جــام ریــا از نـــو بـه سـاغـــر می ...

محمد فلاح

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت می شد میان دستهای گرم تو عشق کاشت آمدم بگویم : قلبم برای توست دلم سرای توست بی ...

احمد علی ایرانپور

رنگ سیاه

این یکی از این سو آن یکی از آن سو دگری از کوچه در دل تاریکی شور و غوغا ست به پا مرد و زن ...

Top