آرشیو برچسب : غروب

سجاد سبحانی

مرد روزهای تنهایی

چراغ خاطره های دور خاموش است جهان به اعتبار خنده های تو به خود فرورفته غروب پشت ثانیه ها را به خاک مالیده تمام تو ...

اسماعیل سعیدی منش

یک شب تو آمدی

یک شب تو آمدی این کوچه تشنه بود و خیس بود و ترانه بود آغاز روشن یک اتفاق سبز. یک شب تو آمدی من گم ...

علی حاتمیان

یلدای چشمانت

در امتداد یلدای چشمانت ترانه ها خواهم سرود… مرا در شبهای تنهایت یاد کن تپش هایم را در قلبت احساس کن بگذار جان بگیرد احساس ...

تردید

باز چه چاره می شود در گذر زمان کنی ؟

بارقه ای زنی ولی روی ز من نهان کنی لحظه اگر می گذرد عمر چه جاودان کنی در خم پیچ و تاب تو فرصتمان گشت ...

ستاره امیدی

خدا را می ستایم

کوه با آن استواری پیش من به زانو در افتاد باران پیش اشک چشمانم حقیر بود ثروتمندان مغرور مرا به خنده می اندازند در مقابل ...

نادر ابراهیمیان

بربال ها ی ستاره

غروبی در پرواز هوای ابری دلتنگ وشیرین دشت بابل رود سبز در سبز چون شاهزاده ای خوابیده با پوشش فیروزه ای زنان ومردان مرزن آباد ...

ستاره امیدی

اگر…

کوه را اگر استواری بود پیش من به زانو در افتاده است آسمان را اگر اشکی بود پیش چشمانم حقیر بود و سلطانی اگر بنازد ...

فرنگیس رزمی نژاد

غروب

غروب غم انگبزم زرد همچون در ختان پاییزم مانده ام از اینهمه بی وفایی کاش که زود از این دنیا بگریزم شاید ندانی غم ودلتنگی ...

Top