آرشیو برچسب : غزل

بتول قلمی

سجاده محبت

(ای غایب ازنظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی وبه دل دوستدارمت) * تا در سفر بشوم خاک پا ی تو باور بکن زدل وجان ...

فرشاد خدائی

همراهم بیا

(هر چه داری بگذر و بگذار و همراهم بیا) بگذر از دیروز لاکردار و همراهم بیا جز من و تو خوب من اینجا کسی همراه ...

خدامراد شفیعی سامانی

ذره ی گمنامم

چون صعوه سحرگاهان برشاخه وهربامم این است سرأغازم وأنست سرانجامم هرروزپی دانه هرسوی دویدم من درفکرهمی بودم کی صبح شودشامم شبهازفراق اودرأتش دل سوختم آرام ...

موسی عباسی مقدم

باران گرفت با تب باران جوان شدم…

باران گرفت با تب باران جوان شدم بر شاخه های زلف غزل نغمه خوان شدم بر سبزه های باغ خدا پر زدم که تا بر ...

علی محمد برادران

بی تو در حسرت وتنهایی خود خو کردم …

بی تو در حسرت وتنهایی خود خو کردم گل احساس تو و فکر تو را بو کردم زکدامین افقی سرزده ای مهر گران من به ...

موسی عباسی مقدم

من تورا می خواهم …

من تورا می خواهم آری چشمها هم بر درند خون وآتش در میان بستر خاکسترند صورتم از دوری واز زور غم خاکستر ی است سینه ...

میرعبدالله بدر

ای شوخ فدای سر تو جان و تن من

ای شوخ فدای سر تو جان و تن من از عشق تو گرم است تمام بدن من قربان نگاه تو کنم هردو جهانم با تیر ...

سما فروغی

غم دل

دوستان این من و این شرح پریشانی دل غم دل ، قصه دل ،شور و نوا خوانی دل آه کان شوخ پریچهره ز من رخ ...

خدامراد شفیعی سامانی

دربرمن ای صنم بسکه جفاکرده ای

دربرمن ای صنم بسکه جفاکرده ای در دل من رانگرمعرکه پاکرده ای هرطرفی روکنم روی تو أیدنظر بهرمن خسته دل فتنه بپاکرده ای سرو چمن ...

سید مجید

رسول مهربانی آمد از راه

رسول مهربانی آمد از راه بگیرد دست هر افتاده در چاه وجودش آسمانی پر ستاره رخش زیباتر از خورشید و هر ماه نگاهش موجی از ...

بتول قلمی

به خاطر تو

قدراین خسته به جز حلقه و زنجیر نبود. هد فم درد و جهان حیله و تزویر نبود. پاکبازی که به یک ناله ی مر غی ...

بتول قلمی

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد. خدارا با که این بازی توان کرد. ز بسکه طعنه ها از او شنیدیم. کمر ...

بتول قلمی

بی قرارم

بی قرارم .بی قرار .روی تو عاشم من عاشق گیسوی تو عشق را هرگز نباشد چاره ای غم سپارم در خم ابروی تو غیر بلبل ...

سید مجید

آتش به جانم افتاد

آتش به جانم افتاد وقتی که پرکشیدی آخر پدر چگونه از ما تو دل بریدی در پشت چشمهایت بغض بدی نهان بود انگار با نگاهت ...

اسماعیل سعیدی منش

زیارت

میان این همه دیوار شهر گم شده ام شکسته در شب آوار شهر گم شده ام نمی رسم به نگاهی به رنگ روییدن و در ...

علی محمد برادران

در انتظار آمدنت , عمری دویده ام

در انتظار آمدنت , عمری دویده ام خون می چکد زچشم دل ونور دیده ام چون بچه ماهی ام که به تور تو شداسیر غافل ...

علی محمد برادران

آبستن صدها غزل هستم

آبستن صدها غزل هستم ازیک زنی دریک شب پاییز اورفت ومن هم مانده ام تنها چونان مترسک توی یک جالیز امتیاز این کاربر 8094 و ...

حسین حاجی آقا

غزل به قصیده گفت با منت بسیار

غزل به قصیده گفت با منت بسیار تو در رخ من نیستی زحمت دار قصیده خنده ای کرد و بال گشود به ناگه دوبیتی قشنگی ...

عنایت اله کرمی

ای برادر بی جهت احساس را داور مکن

ای برادر بی جهت احساس را داور مکن گفته های واعظان را گوش کن باور مکن گر به دنبال فلاح و رستگاری می روی باورت ...

اسماعیل سعیدی منش

انگار سرشار از غروب سرد پاییزم

انگار سرشار از غروب سرد پاییزم انگار از عشق تو از احساس لبریزم وقتی نگاهت دست دریا را نمی گیرد هر شب به چشمانت سکوتی ...

اسی

حیرت

دیگر ندانم از سر حیرت صفات خویش مات رخ تو گشته وجودم تو مات خویش یک لحظه روی خویش گشودی به روی من بگذشتم از ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

تصویر تو زیباسـت فقــط قاب ندارد

تصویر تو زیباسـت فقــط قاب ندارد روباه تـــو را ساحـــر کــذاب ندارد ای فاتـــح ابــر حامــل باران بهاری خشکیده تنم اشک تو را تاب ندارد ...

سید مجید

در قاب دلم عکس رخت افتاده

در قاب دلم عکس رخت افتاده سیمای قشنگ و با صفا و ساده یک طایفه بر صورت یوسف دلبست قومی به صفای سیرتت دلداده تو ...

موسی عباسی مقدم

تو رفتی ویک ماه شده در هیجانم

تو رفتی ویک ماه شده در هیجانم پر گریه شد از دوریت اطراف دکانم اصلن به اطاق غزلم شعله گل نیست از داغ شما پیر ...

ابراهیم نصیری

خستم از این همه تکرار

خستم از این همه تکرار خسته از عشق و پیکار خسته از سکوت دلگیر خسته از این همه دیوار بازی گرگ و میشه عشقای امروزی ...

اسماعیل سعیدی منش

احساس می کنم که کمی دوست دارمت

احساس می کنم که کمی دوست دارمت شاید دوباره مثل بلوغم ببارمت شاید دوباره عشق مرا زیرو رو کند تا زیر سطح روشن زخمم بکارمت ...

موسی عباسی مقدم

چشم من خیس است…

چشم من خیس است یعنی صبر باران کم شداست ابر می ریزد صفای ماه تابان کم شد است سینه پردود است سرب ریز می ریزد ...

موسی عباسی مقدم

درخیابان می روی ای ماه چون بی روسری

درخیابان می روی ای ماه چون بی روسری عقل وهوش جمع خوبان جهان را می بری چشمها سبز است و بادامی ولب گیلاس سرخ صورتت ...

Top