آرشیو برچسب : غزل اجتماعی

عنایت اله کرمی

ای برادر بی جهت احساس را داور مکن

ای برادر بی جهت احساس را داور مکن گفته های واعظان را گوش کن باور مکن گر به دنبال فلاح و رستگاری می روی باورت ...

بهروز حبیبی

هرگز در انتظار بهاری نبوده ام

هرگز در انتظار بهاری نبوده ام امیدوار یاری یاری نبوده ام بر سینه چون داغ شقایق نشسته است در جستجوی یار و نگاری نبوده ام ...

عنایت اله کرمی

دنیا عوض شد

شگفتا کار دنیا پاک عوض شد حساب گردش افلاک عوض شد طلا افتاد بر خاک از تظاهر خداوند طلا و خاک عوض شد هوا و ...

ناصر یوسف نژاد

خوشم می آید!

تشنه ی شهرتم از ناز خوشم می آید! عاشق شعرم و از ساز خوشم می آید! همه در پاپ و رپ و راک موفق شده ...

سجاد صادقی

غزل صلح

عمریست که از صلح و صفا می خوانیم از طایفه ی عشق و وفا ایرانیم وقتی که زمین عطش کند بی پروا چون شبنم صبح ...

شهرام آرمان فرد

آتشخوار

نگاهت جغد شومی هست به روی بوم نقاشی مثال سنگ خارایی ، زهم ساده نمی پاشی تو دایم زهر کین داری که چشمانت پرازافعیست وخون ...

تردید

تا که آهنگر بسازد تیغه ی شمشیر را

تا که آهنگر بسازد تیغه ی شمشیر را آه مظلومان ببین و کشته ی تقدیر را هر کسی از بهر خونریزی اگر در جنگ شد ...

موسی عباسی مقدم

دود تلخ زهر ماری

گرکشی یکبار دیگر دود تلخ زهر ماری پر شود قلب ودلم از بمب های انفجاری بچه ها سردند از افکار زشت وکار پوچت توولی با ...

سجاد صادقی

مرگ افکار

به مرگ افکــار توی سرم فکر می کنم به گونه های خیس و ترم فکر می کنم تمـــام شبــــم را به زور مـــی خوابــــم به ...

سیدظاهر موسوی

خواهرم

خواهرم امــروز این افکارچیست؟ هرزه گــردی اندراین بازارچیست؟ خــــــــواهرم دگر تو نادان نیستی جــامه های تنگ آتش بارچیست؟ تاک را با خــــوشه آتش می زنید! ...

فرشاد خدائی

گرانی

فشاری سخت آورده به ایرانی گرانی مبدل کرده ایران را به ویرانی گرانی کجا باید گریزد مرد ایرانی، که ایران شده زندان و او راکرده ...

وحید علیزاده

عالمان بی عمل

در چشم مافرو نشد جسمی به جز تیر خدنگ از نای ما پایین نرفت چیزی به جز زهر و شرنگ ابله در این دنیا دون ...

وحید علیزاده

ببار باران

ببار باران ببار برمن که من مظلوم و پر آهم به دادم رسم تو می دانی که من همچون پر کاهم در این ظلمت که ...

وحید علیزاده

نا سپاس

پژمرده شد در این خزان گلی که هیچ ثمر نداد رنجی که رفت بهر او ،او این همه هدر نداد؟ نوری که کردمش فدا تا ...

وحید علیزاده

منظره ای در مه

درونم پیچه ی پوچی برونم پیچه ای دردست ندارم در نفس نایی ببین نایم چقدر سردست در این دنیا که تنهایی شده کالای پر رونق ...

فرشاد خدائی

در شوره زار دلها

“کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد” طوفان درین کویرِ سوزان نخواهد آمد طوفان نخواهد آمد ابری نخواهد آورد دست از تلاش بردار باران نخواهد ...

اکبر شیرازی

ان/ت/خا/بات

گفتم رئیس من شو ، گفتا که رأی باید گفتم که رأی دادم ، گفتا اگر در آید گفتم رئیس گردی ، من را تو ...

طلعت خیاط پیشه

بغض شبگیر

اگر چه با دل خود عاجزانه درگیرم بیا بیا ببرم ورنه بی تو میمیرم چه گویمت که چها میکشم در این زندان بجرم حِکمِت زن ...

اکبر شیرازی

من خودم کوه غرورم

خسته ام من از دخالت درامور دیگران خسته ام از جستجوها در قصور دیگران هر کسی در نزد من باشد مقصر جز خودم نا امیدی ...

Top