آرشیو برچسب : قصه

بتول قلمی

ای وای ازاین روز

ای وای ازاین روز و وزآن روز ای آه ازاین آه ووزآن سوز ای وای ازاین قصه ی پر غم ای داد ازای غصه ی ...

مسعود کاویانی

همخونه

روی احساسم غرورت داعما خط میکشه عشقتو هر روز و هر لحظه تو قلبم میکشه با سکوتت این روزا دنیامو اتیش میزنی حالمو میبینی و ...

آرزو نوری

انتهای قصه

کلاغها به خانه برمی‌گردند با تصویری از تو در مردمک چشمهایشان تو اما… قصد آمدن نداری با این که صابونها قالب قالب کم می شوند ...

عنایت اله کرمی

ما نون نکته ایم

در دست او تبر ، ما مست و بی خبر او ریشه می زند ، ما پیاله پشت سر در اوج هرزگی ، او مظهرهنر ...

فضل علی

قضاوت

گر کمی هر زندگی فایق شدی در قضاوت کار امدُ لایق شدی گر که هر باغی چو گل ظاهر شدی در قضاوت کار امدُ طاهر ...

موسی عباسی مقدم

وقت خاکستر شدن

مست روزی پیش درب خانه ای از عشق گفت قصه زن افسانه گو افسانه ای از عشق گفت دید طوفان چتر گیسو را پریشان کرده ...

عنایت اله کرمی

تلخ وشیرین

عاقبت عالم دنیا پرست باعسس فاسق بی دین یکی است در نظر تاجر سرگین فروش منزلت سکه و سرگین یکی است خبرۀ شطرنج نباشی اگر ...

علی محمد برادران

صبح وصال

قصه ماراجزعشقت نام نیست جزغم عشقت مرادرکام نیست عاشقان رابیدلی شرط ازل کفتربنشسته برهربام نیست دل زوصل کوی تو درپیچ وتاب آن سبو بشکسته فکرجام ...

كلام

علاج عشق

به روز غصه های من،ترنم مصیبت است به شکر لحظه های من،مصیبت هم کرامت است به لحظه های شور غم،صدای بغض آدمی است به ساحت ...

سلدا

دگر نمیرسم به تو قصه تمام میشود

دگر نمیرسم به تو قصه تمام میشود شراب صد ساله دل بی تو حرام میشود اگر چه لحظه های من به پای تو تباه شد ...

عنایت اله کرمی

نقض عاشقی

درآسمان هستی من یک ستاره نیست مانند قسط ، که بر در دارالعماره نیست حرف و سخن چه مزرع لم یزرعی شده این شوره زار ...

علی محمد برادران

آخرین بیت غزل

می شود گاهی به قاب چشم تو زندان شوم زان به بعدش شاهباز قصه رندان شوم می شوددرآسمان قلب من نوری دهی زخمه ای بر ...

علی محمد برادران

گذشت

اززمانی که زدلدارنیامد خبری بس چه سوزی به دل افتادوبه جانم شرری عاشق طره گیسوی نگارم بودم قاصدک دیرزمانی است نیامد خبری دیگرآن شورونشاطم زکفم ...

موسی عباسی مقدم

آواز جاروها

سحر آواز می خوانند توی شهر جاروها شبیه کوچ درناها و برگشت پرستوها چنان زیبا و پر معنا سحر جارو شده شهرم چو آنانی که ...

بهنام پورانی

فصل تنهایی

شروع قصه ی مارو توی دلتنگیا گفتن کجا خاموشمون کردن کجا مارو جدا کردن من از موجای لا موهات همه داستانو میخونم بگو دنیارو میبینم ...

میثم سمیع زاده

درخت بر بریده ام …

چنان هماره مانده ام، که ماندنم مثال شد و خاطرات برگها برای من خیال شد کنار دست من شبی به گفتگو نشست غم تو را ...

احمدرضا خان محمدی (الف-راهی)

یک قدم

قایقی درپای ساحل بسته افسارش به سنگ. دیگرانی همچو من یا بهترازمن بسته دنیاشان به پشت پاچه ها،تا کرده یا نه خیس ،خیس می رسند ...

آرزو نوری

مرز

با اینکه عاشقانه تو را دوست داشتم دیگر به گفته های تو ایمان نداشتم صد بار آمدی که بگویی فقط مرا هر بار روی صورتکم ...

ویدا جلیلی

قصه ی بی پایان

قناری پشت ابهام قفس جان داد و کرکس ها بیگانه همیشه با قفس بودند و هستند که تا بوده همین بوده همین هست و همین… ...

حامد احمدی

آزار

روزی که نوید عشق دادی خاطرم آید… دیدگانم پر ز شادی شد دهانم پر ز های و هوی مگر عاشق چه می خواهد ز معشوقه ...

فائزه

اطلسی

اطلسی من اومدم قصه بگم برای تو می بینی تنهاییمو که من بشم فدای تو اطلسی قصه من حال و هواش طوفانیه نفسام توی گلو ...

صفورا یال وردی

آرامش ناکام

باور کن این روزا دلم خوش نیست باور کن این شبها پریشانم بیتابم از دردی ولی، افسوس درمان دردِ خود نمی دانم تب دارم و ...

Top