آرشیو برچسب : لیست برخی از اشعار زیبای سایت شعر دو

حسین حاجی آقا

عروسی است فردا

عروسی است فردا حتما در خیالت داماد می شوی بخند فردا به خانه بخت می روی دختر بخند بخند و در ذهن کنجکاو خودت بازی ...

فرشاد خدائی

دنبال دوست

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد چون تو نگران ِ تو و احوال تو باشد سر بر در و دیوار نزن از پیِ آنکه ...

سید مجید

ما گرفتار آب و گل هستیم…

ما گرفتار آب و گل هستیم ما به این خاک تیره دل بستیم یا محمد به مهدیت سوگند از خدا و شما خجل هستیم امتیاز ...

بتول قلمی

سجاده محبت

(ای غایب ازنظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی وبه دل دوستدارمت) * تا در سفر بشوم خاک پا ی تو باور بکن زدل وجان ...

تردید

رنگ رنگ و ریا

اگر که سجده به سنگ است سنگ رنگ و ریا حجاب دین همه رنگ است رنگ رنگ و ریا نشان سجده ی باطل به روی ...

اسماعیل سعیدی منش

برای پدرم

مثل احساس آسمان بودی بی تکلف، صبور، پر باران و چه زود از میانمان رفتی ای تمام بهار دلهامان بی تو اما هنوز میمیرم هر ...

حمید حمیدی زاده

لذت باران

من جامه به تن دریده ام در باران از شوق به سر دویده ام در باران دف با لب بام و چنگ با شاخه ی ...

اسی

نارفیق

من چو بستم از سخن گفتن دهان خویش را مشت وا کردم بسی یاران خام اندیش را با مسلمانی ز در آمد گمانم گنج برد ...

افسانه ایرانی

رمز مشترک

رمز مشترک میان شرق و غرب اینکه… زندگی ما و خواب آنها… کپی برداری از یک حیوان بود… سگ…! امتیاز این کاربر 247 و از ...

آرزو نوری

ژاکت

تنها یک جیب دارد ژاکت راه راه من و تمام زمستان دست راستم بیرون می ماند همان دستی که سالیان سال در دست تو بود ...

علی محمد برادران

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه

پر میزنم بسویت در خواب و در ترانه شاید تمام گردد … درد دل شبانه میترسم از زمانی ,آنکه اجل بگوید وقت تو هم تمام ...

الهام گنج خانلو

دارم خو میکنم با این ،شب وروزاهای تکراری

دارم خو میکنم با این ، شب وروزاهای تکراری دیگه گریم نمی گیره ، توخواب و تویه بیداری اما زخمم هنوز تازس ، نداره مرحمی ...

بتول قلمی

پرستار

پرستار  شب  همه  خواب و  تو  بیدار همه  غم  می خورند اما تو  غمخوار تنت  خسته  و دستا نت به   بیمار چه  روزی را  زدند  ...

بتول قلمی

من ازپشت درهای بسته

من ازپشت درهای بسته شنیدم صدای نفس موریانه هارا که می چریدند و گاه می دویدند و خسته می شدند لختی قدم می زدند . ...

مسعود کاویانی

خاطره

کوله باری از یه دنیا خاطره رو دوشمه کادوی اخر همونی که همش میپوشمه رفتی و درد و غم و حسرت فقط همخونمه عکسای با ...

مسعود کاویانی

زیر بارون

زیر بارونم با فکرای محال و چشم خیس با یه دنیا حسرت و غصه از احساسی که نیست هر نگاهی سمت من میچرخه از دلسوزیه ...

عنایت اله کرمی

بگیرفقط

بیا زحالِ دلم یک نشان بگیر فقط بهانه را ز کفِ این و آن بگیر فقط بیا به جذبۀ پر پیچ و تابِ زلفانت سلاحِ ...

سجاد صادقی

از پنجره ی اتاق دارم می زد

از پنجره ی اتاق دارم می زد در خلوت کوچه باغ دارم می زد هر لحظه برای من فال گرفت با قهوه ی داغ دارم ...

حمید حمیدی زاده

گلفروش

لحظه لحظه عمر می فروخت پسرک گلفروش… امتیاز این کاربر 4291 و از اعضای برتر می باشد با 847 دیدگاه hamzad33 اطلاعات بیشتر در مورد ...

سجاد سبحانی

فاصله (در سوگ مردان آتشنشان فاجعه تهران)

مرا ببوس شاید که این آخرین هماغوشی لبهامان باشد یا که حادثه ای در بی خبری پشت در این خانه رنگ ماتم به عشقمان بنشاند ...

مهدی اکبری شیکلی

آتش نشانان

خدایا این دلیر مردان عاشق درآتش بهر عشقت پر کشیدند میان خاک و خون و آهن و سنگ سپر گشتند و ازجان دست کشیدند خدایادیدی ...

بتول قلمی

من که دردنیا مهمانم تو چی

من که دردنیا مهمانم توچی بی قرار مرگ یارانم توچی آنکه از جانش گذشت و دود شد تا ابد از خود گذشت و حور شد… ...

بتول قلمی

چوبشنوی سخن عشق بگو از اهل صفاست

چو بشنوی سخن عشق بگو از اهل صفاست ببین طبیعت اشراق نوای مجلس ماست سکوت مبهم عاشق کلام ناب رفاست به کوثرم نظری کن شعار ...

مسعود کاویانی

محال

هوات میگیره این روزا جونمو منو میبره تا ته خاطره به عکسای تو مات میمونم و محاله که یاد تو یادم بره شده زندگیم موندت ...

میترا خان آبادی

تنت بوی سحر می دهد…

تنت بوی سحر می دهد، وقت شکفتن بوی کتابهای نو یا شاید بوی سه شنبه ای که ، عید می شود بوی اطمینانی که از ...

تردید

نقش مرکب

ما به جز باده ی لب های تو بر لب نزنیم تا سحر زنده نمانیم اگر امشب نزنیم ما که همواره خماریم به جز رنج ...

بتول قلمی

دل سرا پرده ی محبت اوست

دل سرا پرده ی محبت اوست دیده زنجیره دار طلعت اوست در بیا بان آبها جاریست این جهان زیر بار منت اوست پر طاووس و ...

میرعبدالله بدر

ای شوخ فدای سر تو جان و تن من

ای شوخ فدای سر تو جان و تن من از عشق تو گرم است تمام بدن من قربان نگاه تو کنم هردو جهانم با تیر ...

موسی عباسی مقدم

بیمار ولاغر می شوم …

بیمار ولاغر می شوم لاغرتر از مویی وقتی که قلبم می شود بیتاب هندویی باکی ندارم دیگر از شمشیر ابرویش وقتی که رنجم می دهد ...

بتول قلمی

موژیک

موژیک تنها تو را نه موژان زیبایش مرا هم فیله کرده — موژیک : مرد روسی موژان : چشمهای زیبایش فیله : کباب ب.قلمی. امتیاز ...

Top