آرشیو برچسب : نور

بتول قلمی

میلاد نور

میلاد نوراست وتعادل بر پاست کوژ  پشت! پشت  کوشک  آنجاست قاءیم  الزاویه ی غوث  خدا حسب الحال. ز دیباچه ی دل ها  پیداست — این ...

محبوبه رمضانی

حسم بهم میگه که برگشته

حسم بهم میگه که برگشته دستش پر از گلهای بابونه اس میدونه حکم رفتنش مثل اعدام ی جانی یه دیوونه اس حسم بهم میگه که ...

اسی

آتش

تا عاقلی اندیشه کن چون عشق کورت می کند از خانه و از آشیان آهسته دورت میکند این راه را کی میتوان با چشم نابینا ...

احمد علی ایرانپور

قاصد حس

تو همان قاصدی از حس منی تو همان بوسه ای از جنس منی تو همان نور که تابید به عشق‎ تو همان ساز که دل ...

بهنام پورانی

خانم دلبندم …

ای هوایی که نفس با تفست تازه میشه فوت کن تا که زمستان ره دیوانه بشه شب سرازیر میشه از مردمک چشم چپت پلک بزن ...

عنایت اله کرمی

یک رنگ نو

شمسا بیا و شام دلم را سپیده کن انگیزه های زندگی ام راعدیده کن برزخمهای جان وتنم مرهمی بنه دور جدید رابطه را یک پدیده ...

سعید محلوجیان

فاصله

… تا قافله ی نور از اینجا، از من قدمی فاصله است لیک این قافله گویا به گریز است ز من کین یک قدم اکنون ...

حمیدرضا کریمی

غیر از تو همه چیز باقیست

نور کجا لانه دارد شب چگونه سراغی از ان ندارد ان حرفت شب اخر چه بود بودنت در قلبم اضافه بود راه میخانه تار بود ...

سعید محلوجیان

انکسار (نور شکست)

پرتوی از تو شکست در حد فاصلِ (یا حد واسطِ) (یا شاید حد واصلِ) میان من و تو و امتداد آن بر قلب من نشست ...

سعید محلوجیان

دور

یک لحظه پشت کردم به آفتاب سیاه بود حالا به یک لحظه هزاران سال نوری از نور دور گشته ام. نور هنوز احاطه ام کرده ...

الهه معین زاده

هوایِ دور از تو

سرمای خشکِ استخوان سوزی دارد هوای دور از تو و انعکاس هیچ نوری ضمیر دلم را گرم نخواهد کرد.   امتیاز این کاربر 100 و ...

الهه معین زاده

گوش کن

برای آرامشم تورا فریاد می زنم گوش کن اکنون در من حیات جاری ست. آن چه مرا به تو نزدیک می سازد بارها تنهایی ام ...

منصور دادمند

شاپرک عشق

منم شاپرک عشق بی تاب وزود رنجم پاک و مطهر و جان بخشم منم دیوانه مجنون آتش عشق به سوی خورشیدعشق پرواز میزنم چشم بسته ...

سعید محلوجیان

ستاره

آری ستاره ام: من … مثل نور هزار ها سال هم اگر از تو دور، باز هم پیش تو؛ و هر کجا که می روم ...

سعید محلوجیان

ضد نور

در تمام قاب عکس های هستی ام ایستاده ام ضد نور صورتم به سوی دوربین ولی رویم سیاه که پشت کرده ام به آفتاب؛ آب ...

ستاره امیدی

انتظار

قصری که تو در دلم بنا کرده ای ستونهای آن از جنس محبت است ودیوارهای آن شوق زیستن. وسقف آن فرمان ابدیت. در این دنیای ...

سعید محلوجیان

انتهای تماشا

چشم گوشه ای ایستاده بود: رقص شاخه ها و ساقه ها بازی نور و سایه ها و برگ ها دست افشانی بید و باد؛ هر ...

سعید محلوجیان

یک واژه ی کوچک

فکر کردیم عالمان یونان باستان در مورد دیدن چقدر بی سواد بوده اند: “نور از دیدگان به عالم تابیده می شود و بازتاب آن دوباره ...

سعید محلوجیان

برای سهراب

دست های نور از کدام سو بر شاخه های سبزه ی زرین دویده اند کین گونه دل انگیز چشمان جادوگر تو را مسحور کرده اند ...

سعید محلوجیان

سهراب گونه رستم

صبح نو - خوشایندی اختلاط رویا و درک - طراوت نسیم در مساحت پوستم می دود لایه ای هوای نم رویم نشسته و مرا حجم ...

Top