آرشیو برچسب : چشم

مسعود کاویانی

دوری از تو

چشمای این پنجره تو چشمای خیس منه اه سرد قلب تنهام این سکوت مبشکنه یاد تو می افتم و میرم تا مرز بی کسی کافیه ...

مسعود کاویانی

دیوانه

دیونه ی موندن کنارت بودم و حالا زنجیر تنهایی منو از تو جدا کرده هر لحظه میبینم رسیدم اخر قصه هر لحظه روزای من تصویری ...

میترا خان آبادی

تنت بوی سحر می دهد…

تنت بوی سحر می دهد، وقت شکفتن بوی کتابهای نو یا شاید بوی سه شنبه ای که ، عید می شود بوی اطمینانی که از ...

محبوبه رمضانی

حسم بهم میگه که برگشته

حسم بهم میگه که برگشته دستش پر از گلهای بابونه اس میدونه حکم رفتنش مثل اعدام ی جانی یه دیوونه اس حسم بهم میگه که ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

آنگاه که چشمانت

آنگاه که/ چشمانت میدرخشند در ذهنم رویائی / به وسعت خورشید میسازند قبل از آنکه پشت پلک هایت فراموشم کنی امتیاز این کاربر 10231 و ...

الهام گنج خانلو

دلم میخواد که برگردم

دلم میخواد که برگردم به روزی که تورو دیدم به اون لحظه که چشمامو به راه جاده بخشیدم دلم میخواد که برگردم به اون لحظه ...

سید علیرضا رئیسی گرگانی

از بوسه ات گناه و از هر نگاه نازت

از بوسه ات گناه و از هر نگاه نازت ماهم اگر تو باشی هر شامگاه نازت میترسم از نگاهت از غارت گناهت این شور زندگانی ...

سید مجید

چشم و دستت را چرا اینگونه پرپر کرده ای ؟

چشم و دستت را چرا اینگونه پرپر کرده ای ؟ تو هنرمندی که با این دردها سرکرده ای جان شیرینت برای ما به تلخی زخم ...

اسی

سال نو

باز هم سال نویی تحویل شد باز عزرائیل، اصرافیل شد بر بهشت ایمان نیاورده هنوز باغ شداد خدا تنزیل شد آدمی را بوی جنت میرسد ...

اسی

فقط برای تو

از بدر ماه روی تو دیوانه می شوم در بند شام زلف تو فرزانه می شوم نام مرا اگر بنویسی به نامه ای در پای ...

عنایت اله کرمی

غفلت

چشم من ترسیده دل من رنجیده خواب من گریۀ چشمان خدا را دیده دست من زیرقدمهای غرور گل صدبرگ وفا را چیده گرچه من بذرگل ...

علی محمد برادران

چشم هایت زعشق میگویند

چشم هایت زعشق میگویند قصه هایی ز بس شنیداری عقل هم میان میدان شد بهترین است همان که پنداری گفتمش نشان از اویم نیست مانده ...

سعید خرسند کاظمی

چشمانت دین من است

به دور از این شعرها که همگی بروند به جهنم تو برایم یک آیین مقدسی همچون مسیحیت من برای تو تمام گزینه هایم را به ...

سعید خرسند کاظمی

بداهه

چشمانم را بغل میکنم میان دستهایت مبادا عاشق شود به گرمی دستهایت بداهه هم پاسخگو نیست وقتی که تو چشمانت باز نیست مرا در چشمانت ...

نیلوفـــــر شامی

در چشمان تو…

چگونه می تواند درس بخواند؟ وقتی می تواند به تو نگاه کند! آن هم نه یک لحـــظه بلکه ساعت ها…! من حاضرم در امتحان فقط ...

علی محمد برادران

مطرب دل

مطرب دل باز دلم ساز کرد ناله تنبورو دف آغازکرد نام علی شد به سر مجمرش وای از این سوز وگداز وغمش بانظرش هردو جهان ...

آرزو نوری

پیوست

پیوست شده ام آقا به سرخی لبهایت پیوست شده ام حصارها ازسیاهی چشمانت شروع می شود به تلخی لبهایت …. شهر بزرگ است آقا آدم ...

سعید خرسند کاظمی

رفیق ۲

یه هوادار اون که بود هواخوات خاطرتو داشت پیش غریب و اشنا اون که بود تا دیروز طرفدار یه هوادار واقعی ، اون که تا ...

امید

اشک چشم

میچکد هر لحظه از پاییز چشمم قطره ای . بی گمان در قلب من یادت لبالب گشته است. من همان خاتون مصرم با حسادت های ...

محمد فلاح

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت می شد میان دستهای گرم تو عشق کاشت آمدم بگویم : قلبم برای توست دلم سرای توست بی ...

علی حاتمیان

یلدای چشمانت

در امتداد یلدای چشمانت ترانه ها خواهم سرود… مرا در شبهای تنهایت یاد کن تپش هایم را در قلبت احساس کن بگذار جان بگیرد احساس ...

علی روح افزا

جام چشم

ای روی تـو بهاری ، از هـر بهار خوش تر چشمت زند شراری ، از هر شرار خوش تر از جامِ چشمِ مستت بینی چنان ...

امید خلیلی

رامی

خاطرت میزند هر دم، چو چوبی به سرش به دل غم زده، اما چه شد آن ناز خرش؟! تیز چشمی شده یادت که زند خال ...

علی محمد برادران

نمی شناسم تورو

رفتی وبعدرفتنت هرگزنمی شناسم تورو چشمای خیسموببین هرگزنمی بخشم تورو رفتی وبعدرفتنت این دل من به خون نشست انگار که طفلکی دلم به وادی جنون ...

ناصر یوسف نژاد

ظهور

دوباره دلم تنگ آرامشه / همین جمعه ها موعد خواهشه دلم باز از خونه تا جمکران/به شوق نگاه تو پر میکشه میام از بدیها کمی ...

تردید

چشم های تو

چه بی رحمانه می تازد غزال چشم های تو به دشت آرزوها از خیال چشم های تو ز هر بستان گذر کردم گل و سرو ...

ناصر یوسف نژاد

پنج شنبه …

به قهر می روی و قهر سایه ی مرگ است وجود سایه دلیل نمردن برگ است جدایی از سر یک شاخه خاله بازی نیست که ...

رضا وفایی نژاد

اما چگونه

گفتی که لیلای تواَم اما نبودی گفتی که تنها با تواَم، تنها نبودی گفتی که همزاد تواَم هم دوش من باش باور نمی کردم تورا ...

شهرام آرمان فرد

دراین شبهای پاییزی تمام پیکرم درد است

دراین شبهای پاییزی تمام پیکرم درد است نگاهی میکند مرگ و عرقهای تنم سرد است به دورم هر چه میگردم دریغ از قوم و فرزندی ...

تردید

کی شود فرصت بوسیدن آن تنگ دهن

به کمندم چو کشد زلف پر از چین و شکن دل رها دارم از این حسرت و اندوه و محن همچنان نافه ی مشکی که ...

Top