آرشیو برچسب : چهارپاره

عنایت اله کرمی

قطار فلسفه

نگاهِ پنجره ها رو به باغِ پاییز است کویرِ خاطره در آرزوی کاریز است قطارِ فلسفه در پیچ و تاب کوهستان شلان و غمزده با ...

عنایت اله کرمی

هزیمتِ برکه را لحاظ کنیم

نوای هم نفسی جز عسس نمی آید نسیم زندگی از این قفس ، نمی آید پیام روح نوازی ، ز کس نمی آید بیا که ...

تردید

بی تابی دل از غم تو ساختگی نیست …

بی تابی دل از غم تو ساختگی نیست این شوق به جز حاصل دلباختگی نیست افسون شما بود که آتش به دل انداخت ورنه دل ...

ناصر یوسف نژاد

بی سواد

بی سوادم ای دوست بی سوادی ابله تا چهل می خوانم می نویسم تا ده اسم من اباس است شقل خوبی دارم روزها می گردم ...

بیژن خسروی

پیکان

آه ای پیکان آبی رنگ من هیچکس دیگر نمیخواهد ترا دولت وملت ، زمین وآسمان چرخ بازیگر نمیخواهد ترا با خودم گفتم که اوراقت کنم ...

محمد فلاح

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت

روزی که دیدمت حرفها بوی عشق داشت می شد میان دستهای گرم تو عشق کاشت آمدم بگویم : قلبم برای توست دلم سرای توست بی ...

عنایت اله کرمی

شانس آخر

لطفا دراین سفر به من هم سری بزن پهلوی من بشین سخن از هر دری بزن در زیرآن درخت که گهی ساز میزدی جامی بنوش ...

عنایت اله کرمی

یک رنگ نو

شمسا بیا و شام دلم را سپیده کن انگیزه های زندگی ام راعدیده کن برزخمهای جان وتنم مرهمی بنه دور جدید رابطه را یک پدیده ...

عنایت اله کرمی

هوس باره

دیروزکه مفتون تو بودم نگرفتی دیوانه و مجنون تو بودم نگرفتی هنگام جوانی سر و پر کنده فسرده در چنبر افسون تو بودم نگرفتی حالاکه ...

ناصر یوسف نژاد

کشتی شکسته

آیا به درد مزمن خود خو گرفته ام؟! حالا که از جهان خودم رو گرفته ام؟ با ضربه های کاری طوفان زندگی کشتی شکست و ...

ناصر یوسف نژاد

خودکشی …

حالا که آخرین رمقت را کشیده ای شب را برای مردن خود انتخاب کن! تا نا امیدی ات شده انگیزه ای قوی روی گزینه های ...

ناصر یوسف نژاد

راه

راه کج می شود به سمت خدا خنده هایی به رنگ استهزا راهبانان خفته خم شده اند روی بخش کثیر جاذبه ها راه کج می ...

ناصر یوسف نژاد

ققنوس

هر شب تمام شعر تو را بوس می کنم طفل درون طبع تو را لوس می کنم آتشفشان عشقم و هر لحظه گرمتر خود را ...

موسی عباسی مقدم

وزیر فضول

پادشاهی به قتل محکومی داد فرمان به صبح آدینه داد محکوم هم به وی دشنام چون دلش بود مملو از کینه شاه هم زد به ...

سعید محلوجیان

چهار پاره

چندی است درد و عشق در شعر هایم گم اند به سوی واژه ها که می روم مرا ندیده می رمند بیت های زیبای نو ...

بهروز حبیبی

تارِ ایمان ، پودِ عشق

در جهانی عاری از ایمان و عشق معرفت را می شود ارزان فروخت داغ ننگ اندر جبین و سر بلند دیده بر چشمان یک رجّاله ...

بهروز حبیبی

گرفتم دست زیبایت در آغوش

گرفتم دست زیبایت در آغوش غم و دردم به آنی شد فراموش زشوق دیدنت قلبم فرو ریخت شدم سرگشته و شیدا و مدهوش زعمق چشم ...

حامد احمدی

رسوایی

او یک زن رسوا بود خاموش و فقیر و سرد در بستر هر مردی بی نور و خموش، پُر درد عاشق شدنش یک شب در ...

بهروز حبیبی

ای کاش غزل بودی

ای کاش غزل بودی بر روی لبم بودی یا همچو خیال شمع افسون شبم بودی ای کاش غمم بودی هر دم به برم بودی یا ...

رعنا امیریان

نفرین ابد به من که خاکت کردم

نفرین ابد به من که خاکت کردم از صفحه ی روزگار پاکت کردم از عمق دل شکسته ام نالیدم در لحظه ی آخر که نگاهت ...

حامد احمدی

لیلای بی وجدان

لیلای بی وجدان من از من چه حاشا می کنی؟ دانی که مجنونت منم افسوس، فحشا می کنی ! بینی مرا در آتشم از اشتیاق ...

کریم لقمانی سروستانی

امروزبه آخربرسدبازشب آید

من شاعر گمنام وُفریبنده ی شهرم رسواوُزمین خورده ی این عالم دهرم ساییده شده فکر وُخیالم زجهالت با این قلم خسته ی آلوده به زهرم ...

خرسندی

برات حرم

بسم الله الرحمن الرحیم « برات حرم » مژده آمد بهار نزدیک است روز دیداریار نزدیک است اول روزگارخوش نزدیک آخر انــتظار نزدیک است *** ...

سجاد صادقی

جذاب ترین وسوسه ی دنیا

خبر آمد که پریشانی تو مثل سابق نگرانم شده ای حال و احوال مرا می پرسی مرهم زخم نهانم شده ای نکند باز دلت می ...

بابک چترایی

کاش!

کاش در تیره شب خلوت من شبچراغ رخ تو میتابید کودک دلشدۀ پیکر من در بر سینۀ تو می خوابید کاش آن غنچۀ شاداب لبت ...

سجاد صادقی

شهر ارواح

خسته ام از نگاه های شما خسته از نگاه های افسرده می روم از پیشــ‌ ِ تان امشب آی آدمهای تا ابد مرده شهرتان بوی ...

سجاد صادقی

باباشو میخواد

در راه شام و بعد از واقعه ی عاشورا : چیکار میکنی ؟ می زنیش ؟ بابا مردی گفتن،خجالت بکش به دستای سفتت نگاه کن ...

صفورا یال وردی

بوی دروغ

سلام ای یار بازیگر، کجایی؟ خوشی با او ، شنیدم ، خوش به حالت رها ، تنها ، نخواهد کرد اما مرا یک دم به ...

Top